logo-mini

گزیده ای از کتاب “شبکه های خشم و امید” – مانوئل کاستلز

” شبکه های خشم و امید ” – مانوئل کاستلز

من فقط در آنچه می خرم، چرا می خرم و آن را برای چه کسی می خرم خلاصه نمی شوم. به همه ی این دلایل من خشمگینم.

»ما مردم عادی هستیم. ما مثل شما هستیم: مردمی که صبح از خواب بیدار می شویم تا درس بخوانیم، کار کنیم یا دنبال شغل بگردیم، مردمی با خانواده و دوستان؛ مردمی که برای گذران زندگی و برای اینکه آینده ی بهتری برای تبستگانمان تامین کنیم هر روز سخت کار می کنیم … اما در این کشور بیشتر طبقه سیاسی حتی به ما گوش نمی دهند. کارکرد این طبقه سیاسی باید این باشد که صدای ما را به نهادها برساند و مشارکت سیاسی شهروندان را تسهیل کند.
به جای اینکه بر پشت ما سوار شود و در راه ثروتمند کردن خود بکوشد و تنها به دستور العمل های ابرقدرت های اقتصادی توجه کند و در راه حفظ یک دیکتاتوری حزب سالار بکوشد، هدف این طبقه باید دستیابی اکثریت جامعه به بیشترین منافع باشد … ما انسانیم نه کالا.
من فقط در آنچه می خرم، چرا می خرم و آن را برای چه کسی می خرم خلاصه نمی شوم. به همه ی این دلایل من خشمگینم. من بر این باورم که می توانم این وضعیت را تغییر دهم. من بر این باورم که می توانم نقشی داشته باشم.
می دانم که ما با هم می توانیم از پس این کار برآییم. به ما بپیوندید. این حق شماست»
مانیفیست گروه “دموکراسی واقعی اکنون” – خشمگین ها در اسپانیا

سهم ۱ درصد ثروتمند جامعه ی آمریکا از درآمد کشور، از ۹ درصد در سال ۱۹۷۶ به ۲۳٫۵ درصد در سال ۲۰۰۷ جهش یافته بود.
رشد بهره وری کل بین سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸ به حدود ۳۰ درصد رسید اما دستمزدهای واقعی در طول این دهه فقط ۲ درصد افزایش یافت. صنعت مالی بیشتر سود بهره وری را از آن خود کرد تا آنجا که سهمش از سودهای بدست آمده از ۱۰ درصد در دهه ی ۱۹۸۰ به ۴۰ درصد در سال ۲۰۰۷ افزایش یافت و علی رغم استخدام فقط ۵ درصد نیروی کار، ارزش سهام هایش از ۶ درصد به ۲۳ درصد افزایش یافت. در واقع ۱ درصد بالادستی، ۵۸ درصد رشد اقتصادی این دوره را به خود اختصاص داد.
در دهه ی پیش از بحران، دستمزدهای واقعی ساعتی فقط تا ۲۰ درصد افزایش یافت در حالی که درآمد ۵ درصد ثروتمند جامعه تا ۴۲ درصد افزایش یپدا کرد. سال ۱۹۸۰، درآمد یک مدیر کل ۵۰ برابر درآمد یک کارگر معمولی بود، اما این رقم در سال ۲۰۱۰ به ۳۵۰ برابر رسید.

[در جریان جنبش اشغال وال استریت] … معترضان در ۲۸ ژانویه ی ۲۰۱۲ به ساختمان شهرداری [اوکلند، هشتمین شهر بزرگ ایالت کالیفرنیا] یورش بردند و پرچم آمریکا را به آتش کشیدند.

ما دیوار ترس را فرو ریخته ایم
شما دیوار خانه ی ما را فرو ریخته اید
ما خانه های خود را دوباره خواهیم ساخت
اما شما هرگز نمی توانید آن دیوار ترس را دوباره بسازید
توئیت از صفحه @souriastrong (راویه الحسینی)

بر اساس آنچه در تاریخ ۲۳ مارس ۲۰۱۲ کریستن گوین از آلترنت در اینترنت گذاشت:
از اعتصاب سکس به عنوان شکلی از کنش گرایی علیه بانک ها بهره برداری می شود. به گزارش آر.تی.نیوز اسکورت های سطح بالا در مادرید اسپانیا با اجتناب از فروش کالاهای پر مشتری شان به بانک دارها به بخش بانکی اعتراض می کنند، کالایی که چیزی نیست جز سکس.
آر.تی گزارش می دهد: بزرگترین اتحادیه های صنفی اسکورت های شیک در پایتخت اسپانیا، در اعتصابی عمومی و نامحدود، خدمات جنسی خود را برای بانکداران را تا هنگامی که آنها دوباره برای خانواده های اسپانیایی و شرکت ها و کارخانه های کوچک و متسوط اعتبار فراهم کنند متوقف نموده است.
این ماجرا هنگامی آغاز شد که یکی از این خانم ها با اجتناب از ارائه ی خدمات جنسی تا زمانی ک مشتری اش «مسئولیت خود نسبت به جامعه را انجام دهد»، او را مجبور کرد پرداخت اعتبار و وام را بپذیرد. سخنگوی این اتحادیه با تاکید بر اینکه چگونه دولت و بان اسپانیا پیش از این در تنظیم اعتبارات کوتاهی کرده اند موفقیت اتحادیه را ستود.
او گفت «ما تنها کسانی هستیم که توانایی واقعی فشار آوردن بر این بخش (بخش بانکی) را داریم. ما تا کنون سه روز در اعتصاب بوده ایم و گمان نمی کنیم آن ها بتوانند بیش از این مقاومت کنند».
این زن می گوید بانک داران شدیدا نیازمند خدمات جنسی اند و چنان زبون و خار شده اند که به گونه ی ناموفقی تلاش دارند وانمود کنند راه های دیگری نیز دارند و حتی از دولت درخواست کمک کرده اند.

وقتي كه قدرت دولت ها به چالش كشيده مي شود، چه دموكراتيك باشند چه ديكتاتوري و چه تركيبي از هردو ، براساس قواعد نهادي خود به آن پاسخ مي دهند. هنگامي كه دولت ها نتوانند خواسته ها يا برنامه هاي به چالش كشندگان خود را بدون به خطر انداختن بنيادهاي روابط قدرتي كه خود مظهر آن هستند بپذيرند، به جوهر نهايي خود متوسل مي شوند:انحصار خشونت آنها در حوزه ي كنش شان، ميل دولت ها به استفاده از خشونت شديد به ميزان مشروعيت آنها،شدت چالشي كه بايد با آن مقابله كنند و ظرفيت عملياتي و اجتماعي آنها براي استفاده از خشونت بستگي دارد.هنگامي كه جنبش ها به اندازه كافي مصمم هستند تا فشار بي امان خود بر دولت را بي توجه به خشونتي كه تحمل مي كنند ادامه دهند و دولت نيز به خشونت شديد متوسل مي شود(مثلا از تانك عليه راهپيماييان غيز مسلح استفاده مي كند) آنگاه نتيجه منازعه به تاثير متقابل بين منافع سیاسی داخل كشور و منافع ژئوپليتيكي مرتبط با كشور بستگي خواهد داشت.

جنبش هاي اجتماعي در سراسر تاريخ اهرم هاي تغيير اجتماعي بوده اند و همچنان خواهند بود. آنها معمولا از بحران در شرايط زندگي ريشه مي گيرند كه زندگي روزمره را براي بشتر مردم غيرقابل تحمل مي كنند.
آن ها بر اثر بي اعتمادي عميق به نهادهاي سياسي مديريت كننده جامعه برانگيخته مي شوند.تركيب تنزل شرايط مادي زندگي و بحران مشروعيت حاكمان مسئول اداره مسائل عمومي، مردم را وا مي دارد كه خود جريان امور را به دست گيرند و بيرون از مجاري نهادينه ي از پيش تعيين شده، در كنش جمعي درگير شوند تا از خواسته هاي خود دفاع كنند و به تدريج حاكمان و حتي احكام شكل دهنده به زندگي شان را تغيير دهند.اما اين رفتار پرخطر است، زيرا حفظ نظم اجتماعي و قبات نهادهاي سياسي بيانگر روابط قدرتي است كه اگر لازم باشد از طريق ارعاب، در نهايت از طريق كاربرد زور تحميل شود.بنابر اين براساس تجربه تاريخي و نيز براساس مشاهده جنبش هاي تحليل شده مي توانيم بگوييم كه جنبش هاي اجتماعي در اغلب موارد به وسيله هيجان هاي نشات گرفته از يك رويداد معنادار برانگيخته م يشوند. رويدادي كه به معترضان كمك مي كند تا علي رغم خطر ذاتي نهفته در اقدامشان بر ترس غلبه كنند و قدرت هاي موجود را به چالش بطلبند. در واقع، تغيير اجتماعي در برگيرنده يك كنشل فردي و يا جمعي است كه در ريشه اش به گونه هيجاني برانگيخته شده است، همان طور كه براساس پژوهش هاي اخير در عصب پژوهي اجتماعي
social neuroscienc همه رفتارهاي انساني اين گونه اند.
در زمينه شش هيجان اصلي كه توسط عصب-روان شناسان شناسايي شده اند(ترس،نفرت، شگفتي،اندوه،شادي،عصبانيت) نظريه هوش هيجاني در ارتباطات سياسي استدلال مي كند كه هيجان برانگيزنده، عصبانيت و هيجان بازدارند، ترس است.
عصبانيت با درك يك كنشل ناعادلانه و با شناسايي كارگزاري كه مسئول اين كنشل است افزايش مي يابد. (اينجا بهتره به انتخابات اشاره كنيم)
ترس، اصطراب را بر مي انگيزد كه باعث دور شدن يا اجتناب از خطر مي شود.ترس از طريق به اشتراك گزاري و همدلي با ديگران در يك فرايند كنشل ارتباطي مغلوب مي شود.آنگاه عصبانيت غلبه مي كند كه به رفتار خطر پذير منجر مي شود.هنگامي كه فرايند كنش ارتباطي، كنش جمعي را بر مي انگيزد و تغيير عملي مي شود، نيرومندترين هيجان مثبت حاكم مي شود: اشتياق، كه بيسيج اجتماعي هدفمند را نيرو مي بخشد. افراد شبكه اي شده مشتاقي كه بر ترس غلبه كرده اند، تبديل به يك كنشگر جمعي آگاه مي شوند. بنابر اين تغيير اجتماعي از كنش ارتباطي منتهج مي شود كه شامل اتصال بين شبكه هاي عصبي مغز انسان هاست كه براثر سيگنال هاي صادر شده از محيط ارتباطي از طريق شبكه هاي ارتباطي برانگيخته شده اند. (ادامه دارد.)

جنبش هاي اجتماعي فقط از فقر يا نا اميدي سياسي ناشي نيم شوند. آن ها نيازمند بسيج هيجاني برانگيخته شده بر اثر خشم عليه بي عدالتي آشكار و اميد به امكان تغيير هستند، اميدي كه در نتيجه نمونه هاي خيزش هاي موفق در ديگر بخش هاي جهان به وود مي آيد.
هر شورش از طريق شبكه بندي تصاوير و پيام ها در اينترنت، الهام بخش شورش بعدي مي شود.علاوه بر اين ، علي رغم تفات هاي اشكار بين زمينه هايي كه اين جنبش ها در آن ظهور كرده اند، برخي از ويژگي هاي مشترك وجود دارند كه يك الگوي مشترك را تشكيل مي دهند:الگوي جنبش هاي اجتماعي عصر اينترنت.

جنبش هاي اجتماعي مثل جنبش مصر،والستريت و … در اشكال مختلف شبكه اي هستند.كاربرد اينترنت و شبكه ي ارتباطي موبايل ضروري است، اما شكل شبكه بندي چند وجهي است. اين اشكال شامل شبكه هاي اجتماعي آنلاين و آفلاين و نيز شبكه هاي اجتماعي از پيش موجود و شبكه هاي تشكيل شده در دوران كنش جنبش مي شود. شبكه ها در درون جنبش و همين طور بين جنبش و ديگر جنبش هاي سراسر جهان و حوزه ي وبلاگي اينترنت و رسانه ها و جامعه به طور كلي، قرار مي گيرند و فناوري هاي شبكه بندي معنا دار هستند، زيرا پلتفورمي براي اين روند شبكه بندي مداوم و گسترده فراهم مي كنند كه با تغيير شكل جنبش تكامل مي يابد

اگرچه جنبش ها به واسطه اشغال ها و راهپيمايي هاي خياباني معمولا ريشه در فضاي شهري دارند، اما موجوديت مداول آن ها در فضاي آزاد اينترنت محقق مي شود. از آنجا كه جنبش ها شبكه اي از شبكه ها هستندف مي توانند بدون اين كه يك مركز قابل شناسايي داشته باشند، از طريق تعامل بين هسته هاي چندگانه ، كاركردهاي هماهنگي و نيز هم انديشي را تضمين كنند. پس اين جنبش ها نيازي به رهبري رسمي، مركز فرماندهي و كنترل يا سازماني عمودي براي توزيع اطلاعات يا دستورالعمل ها ندارند.اين ساختار مركز زدايي شده امكان مشاركت در جنبش را به حداكثر مي رساند زيرا با توجه به اين كه اين جنبش ها شكبه هايي ته باز و بدون مرزهاي مشخص هستند هميشه خود را مطابق سطح مشاركت جمعيت بازپيكربندي مي كنند. اين امر همچنين آسيب پذيري جنبش را از خطر سركوب كاهش مي دهد زيرا به جز محل هاي اشغال شده، اهداف مشخص اندكي براي سركوب وجود دارد و جنبش مي تواند تا هنگامي كه مشاركت كنندگان كافي در آن حضور دارند و با اهداف و ارزش هاي مشتركشان آزادانه به يكديگر متصل شدهاند خود را بازسازي كند. شبكه بندي به عنوان روش زندگي جنبش، از آن هم در مقابل دشمنانش و هم خطر هاي دروني خودش از جمله بوروكراتيزه شدن و دستكاري محافظت مي كند.

درحالي كه اين جنبش ها معمولا در شبكه هاي اجتماعي اينترنتي آغاز مي شوند، تنها با اشغال فضاي شهري تبديل به جنبش مي شوند،حال چه اشغال ايستاي ميدان هاي عمومي باشد يا استمرار راهپيمايي هاي خياباني. فضاي جنبش هميشه از تعامل بين فضاي جريان ها در اينترنت و شبكه هاي ارتباطي بي سيم از يك سو و فضاي مكان هاي اشغال شده و ساختمان هاي نمادين هدف گيري شده توسط كنلش هاي جنبش از سوي ديگر ساخته مي شود. اين پيوند فضاي سايبر و فضاي شهري، فضاي سومي مي سازد كه من آن را فضاي خود مختاري نام مي گذارم.اين نام گذاري به اين دليل است كه خود مختاري فقط از طريق ظرفيت سازمان دهي در فضاي آزاد شبكه هاي ارتباطي تضمين مي شود، اما در عين حال، به عنوان يك نيروي دگرگون كننده ، فقط با به چالش كشيدن نظم نهادين انضباطي از طريق بازپس گيري فضاي شهر براي شهروندانش اعمال مي شود. خودمختاري بدون سرپيچي تبديل به عقب نشيني مي شود.سرپيچي بدون مبنايي پايدار براي خود مختاري در فضاي جريان ها، در حكم كنش گرايي ناپيوسته است.فضاي خود مختاري، شكل فضايي جديد جنبش هاي اجتماعي شبكه اي شده است.

شبكه هاي افقي چند وجهي موجود در اينترنت و فضاي شهري، باهم بودن را ايجاد مي كنند.
اين يك مسئله كليدي براي جنبش است، زيرا مردم از طريق باهم بودن بر ترس غلبه و اميد را كشف مي كنند. باهم بودن همان اجتماع نيست، زيرا اجتماعي مستلزم يك مجموعه ارزش هاي مشترك است و اين هنوز در اين جنبش محقق نشده و در حال شدن است، زيرا اغلب مردم با انگيز ه ها و اهداف خاص خود به جنبش مي پيوندد و سپس تلاش مي كنند مشتركات باقوه را در روند جنبش كشف كنند. بنابر اين اجتماع هدفي است كه بايد به آن دست يافت اما با هم بودن نقطه آغاز و منبع قدرت يابي است.
افقي بودن شبكه ها همكاري و همبستگي را تقويت مي كند و نياز به رهبري رسمي را كاهش مي دهد.بنابر اين آنچه به نظر مي رسد شكلي ناكارآمد از هم انديشي و تصميم سازي باشد در واقع شالوده ي مورد نياز براي ايجاد اعتماد است، شالوده اي كه بدون آن نمي توان هيچ كنش مشتركي عليه پس زمينه فرهنگ سياسي اي كه ويژگي ان رقابت و بدبيني است انجام داد. اين اصل ثابت برآمده از مباحثات همه جنبش هاست: نه تنها هدف، وسايل را توجيه نمي كند، بلكه وسايل در واقع اهداف دگرگوني را در خود مي گنجانند.

روشن است كه نه اينترنت و نه هيچ فناوري ديگري نمي تواند منبع عليت اجتماعي باشد.
ضروري است كه همزمان بر نقش بسيار مهم ارتباطات در صورت بندي و عملكرد جنبش هاي اجتماعي،چه اكنون و چه در طول تاريخ تاكيد كنيم. زيرا مردم فقط از طريق اتصال با يكديگر، به اشتراك گذاردن خشم خود ،احساس باهم بودن، و ساخت پروژه هاي جايگزين براي خود و جامعه به طور كلي، مي توانند سلطه را به چالش بكشند. قابليت اتصال مردم بستگي به شبكه هاي تعاملي ارتباط دارد.شكل اصلي ارتباطات افقي بزرگ مقياس در جامعه ما مبتني براينترنت و شبكه هاي بي سيم است.علاوه بر اين، از طريق اين شبكه هاي ارتباط ديجيتال است كه جنبش ها زندگي و عمل مي كنند، البته مطمئنا در تعامل با ارتباطات رو در رو و اشغال فضاي شهري اما شبكه هاي ارتباطي ديجيتال بخشي جدايي ناپذير در عملكرد و سازمان اين جبنش ها هستند.جنبش هاي اجتماعي شبكه اي شده زمان ما تا اندازه زيادي مبتني بر اينترنت اند كه بخشي لازم اما نه كافي براي كنش جمعي آن هاست.شبكه هاي اجتماعي ديجيتال مبتني بر اينترنت و پلتفورم هاي بي سيم، ابزارهايي اساسي براي بسيج،سازماندهي ،هم انديشي ،هماهنگي و تصميم گيري اند.
ارتباط بنيادي عميق تري بين اينترنت و جنبش هاي اجتماعي شبكه اي شده وجود دارد:آنها هر دو در يك فرهنگ خاص مشترك اند،فرهنگ خودمختاري، كه مي توان آن را قالب فرهنگي بنيادين جوامع معاصر دانست.جنبش هاي اجتماعي اگرچه از رنج مردم ناشت مي گيرند اما از جنبش هاي اعتراضي متفاوتند .

اينترنت پلتفورم ارتباط سازماني مورد نياز براي ترجمه فرهنگ آزادي به اعمال خودمختاري را فراهم يم كند. اين به دليل آن است كه فناوري اينترنت، همان گونه كه در پيشينه تاريخي توسعه اش نشان داده، تجسم بخش فرهنگ ازادي است. اين فناوري را دانشمندان و هكرها آگاهانه به عنوان يك شبكه ارتباط كامپيوتري نامتركز طراحي كردند تا بتواند در مقابل كنترل اعمال شده از جانب هرگونه مركز فرمان مقاومت كند.
اينترنت از فرهنگ ازادي متداول در دانشگاه ها در دهه ۱۹۷۰ ظهور كرد و از آغاز مبتني بود بر پروتكل هاي متن باز ( open source protocols) پروتكل هاي TCP/IP ( از معمترين پروتكل هاي استفاده شده در شبكه هاي كامپيوتري است. اينترنت به عنوان بزرگ ترين شبكه موجود، از اين پروتكل براي ارتباط دستگاه هاي متفاوت استفاده مي كند. منظور از پروتكل به طور ساده، مجموعه قوانين لازم براي قانومندكردن نحوه ارتباطات در شبكه هاي كامپيوتري است.)
توسعه يافته توسطوينت سرف و رابرت كان (vint cerf and robert kahn : از اين دو شخص به عنوان پدران اينترنت ياد مي شود)
بعدها اين فناوري به ياري شكبه جهان گستر كه يك برنامه متن باز ديگر توليد شده توسط تيم برنز-لي (Time Berners-Lee) بود تبديل به شبكه اي كاربرپسند در مقياس وسيع شد.

سرشناسه : ک‍اس‍ت‍ل‍ز، م‍ان‍وئ‍ل‌، ‏‫۱۹۴۲ – ‏ م‌.
Castells, Manuel
‏عنوان و نام پديدآور : شبکه‌های خشم و امید: جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت/ مانوئل کاستلز؛ ترجمه‌ی مجتبی قلی‌پور.
‏مشخصات نشر : تهران: نشر مرکز‏‫، ۱۳۹۳.‬
‏مشخصات ظاهری : ‏‫دوازده٬ ۳۰۸ ص.‬: جدول، نمودار.
‏شابک : ‏‫‫‬‭۹۷۸-۹۶۴-۲۱۳-۲۰۶-۵‬‬
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏يادداشت : ‏‫عنوان اصلی:Networks of outrage and hope : social movements in the Internet Age, 2012.‎
‏یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۷۵ – ۲۹۹.
‏یادداشت : نمایه.
‏عنوان دیگر : جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت.
‏موضوع : تکنولوژی اطلاعات — جنبه‌های اجتماعی
‏موضوع : اینترنت — جنبه‌های اجتماعی
‏موضوع : جامعه اطلاعاتی
‏موضوع : شبکه‌های اطلاع‌رسانی
‏موضوع : جنبش‌های اجتماعی
‏موضوع : تکنولوژی و تمدن
‏شناسه افزوده : قلی‌پور، مجتبی، ‏‫۱۳۶۶ -‬، مترجم
‏رده بندی کنگره : ‏‫‬‭HM۸۵۱‏‫‬‭/ک۲۳ش۲ ۱۳۹۳
‏رده بندی دیویی : ‏‫‬‭۳۰۳/۴۸۳۳
‏شماره کتابشناسی ملی : ۳۵۸۶۹۸۱

1 نظر

    • رسول زاده-
    • اکتبر 24, 2015 در 6:38 ب.ظ-
    • پاسخ

    خیلی خوب بود. امیداوارم متن های جدید بیشتری تو سایت تون ببینیم 🙂

نظر بدهید