logo-mini

گزیده ای از کتاب “انتخاب: سلطه یا رهبری” – زب‍ی‍گ‍ن‍ی‍و ب‍رژن‍ی‍س‍ک‍ی‌

مجموعه فیش برداری ها و گزیده ی کتاب “انتخاب: سلطه یا رهبری” نگارش شده توسط “زب‍ی‍گ‍ن‍ی‍و ب‍رژن‍ی‍س‍ک‍ی‌” – نشر نی

“آمريكا با تناقض منحصر به فردي مواجه است:
از سويي، اين كشور اولين و تنها ابرقدرت واقعي جهاني است و از سوي ديگر، تهديدات مختلف روز به روز بيش تر فكر و ذهن آمريكايي ها رابه خود مشغول مي كند؛ تهديداتي از جانب دشمناني به مراتب ضعيف تر. اين واقعيت كه امريكا قدرت و نفوذ سياسي بي رقيبي در جهان دارد آن را در كانون رشك، خشم و حتي نفرت شديد قرار مي دهد. رقباي سنتي تر آمريكا مي توانند از اين خصومت ها سو استفاده يا حتي از آن حمايت كنند، اگرچه خود آن ها بسيار احتياط مي كنند كه با مخاطره مستقيم با آمريكا مواجه نشوند. خطرات پيش روي امنيت امريكا، خطراتي واقعي اند. “

.

“در بيشتر تاريخ كشور مستقل آمريكا شهروندان اين كشور امنيت را وضعيت معمول و ناامني پراكنده را وضعيت غير معمول محسوب كرده اند. از حالا به بعد برعكس خواهد بود. در عصر جهاني شدن، ناامني واقعيتي پايدار و تلاش براي امنيت ملي مشغله اي دائمي خواهد بود. در نتيجه، براي ايالات متحده در مقام هژمون كنوني جهان تعيين اينكه چه مقدار آسيب پذيري قابل قبول است هم سياستي پيچيده و هم معضل فرهنگي جامعه آمريكا است. “

.

“طي چند سال آينده، حفظ بازدارندگي اتمي متقابل پايدار در برابر روسيه همچنان يكي از وظايف مهم سياستگذاران ايالات متحده خواهد بود.
طي يك دهه ي آينده يا بيشتر، احتمالا چين هم خواهد توانست در صورت وقوع جنگ استراتژيك عمده صدماتي را بر جامعه ي آمريكا وارد كند كه براي امريكا قابل تحمل نيست. “

.

“بايد اين را در نظر داشت كه با انقلاب در فناوري هاي نظامي كه ايالات متحده پيشگام آن است، تنوع و گستردگي نبردهاي نظامي عير اتمي روز به روز اهميت بيش تري پيدا كند و در عين حال تلاش شود كه از اهميت كلي سلاح هاي اتمي در نبرهاي مدرن كاسته شود. احتمالا ايالات متحده كاهش چشمگيري از زرادخانه هاي اتمي خود خواهد داد و اگر لازم باشد اين كاهش يكجانبه خواهد بود و به جاي ان از سيستم دفاع موشكي بهره خواهد گرفت. علاوه بر متحدان سنتي آمريكا، وارد كردن روسيه و چين به گفت و گوهاي جدي در مورد دفاع در برابر حملات موشكي كشورهايي كه فاقد توانايي استراتژيك ديگري هستند، مي تواند ترس آنها را از اينكه امريكا به دنبال دستيابي مجدد به برتري استراتژيك است، كاهش دهد؛ برتري استراتژيك امريكا از طريق سيستم دفاع موشكي و مشابه موقعيتي كه امريكا در اوايل دهه ي ۱۹۵۰ از آن بر خوردار بود.
تهديدهاي بعدي براي صلح- يعني جنگ هاي بزرگ منطقه اي، جنگ هاي تفرقه افكن قومي و انقلاب از پايين- لزوما تهديدي مستقمي براي ايلات متحده محسوب نمي شوند. بعدي است كه حتي جنگ اتمي، مثلا ميان هند و پاكستان يا ايران و اسرائيل، هرچند هولناك، تهديدي جدي متوجه خاك ايالات متحده كند. در هر صورت، احتمالا ايالات متحده اهرم هاي سياسي و حتي نظامي خود را به كار خواهد برد تا جلوي چنين جنگ هايي را بگيرد يا دست كم آنها را مهار كند. موفقيت امريكا در اين زمينه تا حدود زيادي به اين امر بستگي دارد كه ديپلماسي بازدارندگي امريكا چقدر فعال و تهديددات امريكا براي مداخله در خشونت هاي منطقه اي و پايان دادن به آن چقدر جدي و متقاعد كننده باشد.
ضرورت ايفاي اين نقش قاطع دليل عمده اي است براي ايالات متحده تا نيروهاي نظامي خود را فعال نگه دارد، نيروهايي كه قادرند زير چتر استراتژيك ايالات متحده سريع و قاطعانه در جنگ هاي محلي مداخله كنند، فارغ از آنكه اين جنگ ها چقدر از خاك ايالات متحده دور باشند. كلمات “سريع” و “قاطعانه” كلماتي كليدي اند. توانايي امريكا براي مداخله سريع و قاطعانه نقش مهمي در امنيت ايالات متحده دارد، حتي مهمتر از توانايي اين كشور در درگير شدن هم زمان در دوجنگ محلي (طولاني يا كوتاه مدت)، چيزي كه برخي برنامه ريزان نظامي آمريكا در عالم نظر بر آن اصرار مي ورزند. اين كه امريكا بتواند به سرعت در جنگي محلي پيروز شود عامل بازدارنده ي موثرتري در مقابل وقوع جنگ محلي ديگر است، تا اينكه امريكا هزينه هاي سنگيني متحمل شود و نيروهاي نظامي خود را در سطحي نگه دارد كه بتواند در دو جنگ محلي همزمان مداخله كند.
شيوه اصلي مداخله در جنگ هاي محلي اين است كه علاوه بر بهره گيري از مزاياي تكنولوژيك انقلاب در امور نظامي، به خصوص سلاح هاي دقيق و قدرت اتش وسيعف از ترابري هوايي هم بهره گرفت، طوري كه بتوان با استفاده از آن نيروها و تجهيزات نظامي براي نبرد سنگين را به سرعت مستقر كرد. اين توانايي ايالات متحده را قادر خواهد كرد تا تقريبا به هر جنگ محلي كه تهديدي براي منافع عمده امريكا محسوب مي شود واكنش نشان دهد، امريكايي كه پيش از اين اقيانوس هارا در كنترل خود داشته است. “

.

“حملات تروريستي يازده سپتامبر فرصت مناسبي براي كساني به وجود اورده است كه قويا معتقدند حالا بايد به كشورهايي كه به نوعي با مسلمانان در كشمكش اند، به ديده ي متحد ذاتي و اصلي امريكا نگريسته شود، خواه روسيه باشد يا چين، اسرائيل باشد يا هند. حتي برخي مي گويند كه هدف امريكا بايد اين باشد كه با استفاده از قدرتش و به نام دموكراسي نظم جديدي در خاورميانه پياده كند تا كشورهاي عرب به اراده امريكا تن در دهند، راديكاليسم اسلامي ريشه كن شود و اسرائيل در امنيت به سر ببرد.
اين ديدگاه در داخل امريكا در ميان گروه هاي متعدد راست گرا، نومحافظه كار و بنيادگرايان مذهبي شايع است. هراس از تروريسم سبب مي شود كه اين رويكرد در ميان مردم جذبيتي قوي داشته باشد “

.

“با توجه به اينكه امريكا كشوري دموكراتيك است، تعريف تهديد بايد براي مردم هم به سادگي قابل درك باشد تا بتوانند از خودگذشتگي هاي بزرگي را براي خود هموار كنند كه براي مقابله با تهديد لازم اند.
لازمه اين امر شفايت و صراحت است، اما در عين حال انگيزه اي هم براي عوام فريبي ايجاد مي كند. اگر بتوان جنبه اي شخصي به تهديد داد، آن را شيطاني معرفي كرد و حتي از نظر بصري آن را كليشه اي كرد، در اين صورت راحت تر مي توان جامعه را براي تلاش سخت و بلند مدت بسيج كرد.
در روابط انساني و به خصوص در روابط بين الملل نفرت و تعصب احساساتي هستند به مراتب نيرومند تر از همدلي و همدردي. بيان اين احساسات نيز راحت است، راحت از اينكه بخواهيم انگيزه هاي تاريخي و سياسي پيچيده اي را ارزيابي كنيم كه بر رفتار كشورها و حتي گروه هاي تروريستي تاثير مي گذارند.”

.

“تركيب دو مفهوم متفاوت پيشدستي و پيشگيري هم وضع را بهتر نكرد. در فصل پنجم گزارش استراتژي امنيت ملي در سال ۲۰۰۲ با عنوان «از اينكه دشمنانمان ما را، متحدان ما را و دوستان مان را با سلاح هاي كشتار جمعي تهديد كنند جلوگيري مي كنيم» كه شوراي امنيت ملي آن را منتشر كرد اين دو اصطلاح معادل يكديگر به كار رفته اند. “

.

” از آخرين دهه قرن بيستم، كشمكش در اوراسيا مهمترين نگراني امنيتي جهان شده است. حاشيه ي جنوب شرقي اوراسيا عرصه ي جنگ هاي خطرناك قومي و مذهبي است، سرزمين رژيم هاي تندرويي است كه به دنبال دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي اند و زادگاه اكثر كشيش هاي افراطي و جنبش هاي مسلحانه اي است كه شايد برخي دولت ها هم در مقاطع خاص سلاح هاي خود را در اختيارشان قرار دهند. بيش از نيمي از جمعيت جهان در اين سرزمين واقع است (از جمله دو كشوري كه در صدر پرجمعيت ترين كشورهاي جهان قرار دارند) و در عين حال حدود سه چهارم فقراي جهان هم در اين سرزمين زندگي مي كنند. اوراسيا منشا اصلي انفجار جمعيتي جهان و خاستگاه عمده فشارهاي بين المللي مهاجرت است، مهاجرت هايي كه روز به روز نگراني بيشتر بر مي انگيزند. “

.

“مقابله با بي نظمي نوين جهاني به استراتژي اي جامع تر از آن استراتژي كه براي جنگ سرد لازم بود نياز دارد و مستلزم رويكري گسترده تر از مبارزه عليه تروريسم است، رويكردي كه پس از حملات يازده سپتامبر اتخاد شد. جنگ عليه تروريسم نمي توانداصل اساسي سياست امنيتي ايالات متحده در اوراسيا يا در حالت كلي در سياست خارجي آن باشد. جنگ عليه تروريسم سخت تشخص ناپذير است، در تعريف دشمن بسيار مبهم است، و از همه مهتر انكه به علل اصلي اشفتگي شديد سياسي در ناحيه بسيار مهم اوراسيا، يعني ميان اروپا و شرق دور، نمي پردازد. اين ناحيه از اوراسيا را كه مسلمانان بسياري در آن ساكن اند مي توان «بالكان جهاني» جديد ناميد.
امريكا به خصوص پس از يازده سپتامبر بايد با دقت و حوصله روابط پيچيده خود را با دنياي سخت متلاطم اسلام واكاوي كند. قبل از هرگونه اقدام موثر و بلند مدت امريكا براي آرام كردن بالكان جهاني جديد و متلاطم اين واكاوي لازم است، اقدامي كه در واكنش به تهديدات دوگانه تروريسم و تكثير سلاح هاي اتمي انجام مي شود.
در عين حال، سياستگذران ايالات متحده بايد انتظار خطرات بيشتري را هم داشته باشند، خطر سخت تر شدن كار و افزايش خصومت سياسي و مذهبي ضد امريكايي به علت اقدامات يكجانبه آمريكا. “

.

“ارزيابي دقيق تر اين است كه القاعده ائتلافي است سست از گروه هاي بنيادگراي مسلمان كه طراحان اصلي آن چند مدتي در افغانستان، افغانستان تحت حكومت بدوي و بنيادگراي طالبان، پناه جسته بودند. تخريب اجتماعي افغانستاندر زمان شوروي به ظهور بنيادگرايان مسلمان منجر شد و سيل ناگهاني واكنش هاي فرامليتي مسلمانان به اشغال افغانستان هم انگيزه ي بيشتري به آنها داد. سپس اين بنيادگرايان دشمني خود را متوجه امريكا كردند، امريكايي كه آن را به دليل حمايت از اسرائيل، محافظت از رژيم هاي غير مردمي منطقه و بيش از همه به دليلي حضور نظامي در منطقه و تجاوز به مقدس ترين سرزمين هاي اسلام* به ديده ي خشم و تحقير مي نگريستند. القاعده براي گروه هاي مختلفي كه مشتاق حمله به «شيطان بزرگ»** بودند، منبع وحي قدسي و خط مشي ايدئولوژيك تدوين مي كرد و به گروه هاي نوپاي ديگر نقاط پول مي فرستاد.

پي نوشت محقق:
* به نظر مي رسد كه برژينسكي در اينجا به حمله امريكا به عراق اشاره دارد و تفاوتي بين اسلام شيعي و اسلام سني قائل نمي شود.
** معلوم نيست برژينسكي واقعا از اين لفظ استفاده كرده است و يا اينكه مترجم از ان بهره برده است. به هر حال اين اصطلاح مربوط به سخنان امام خميني مي باشد. “

.

“بخش اعظم دنياي اسلام به علت عدم استحكام نهادهاي سياسي سكولار، ضعف جامعه مدني و سركوب خلاقيت روشنفكري با ركود اجتماعي گسترده مواجه است. عوامل مختلفي اين شرايط را به وجود آورده اند: استعمار كه پس از رهايي اين كشورها از آن هيچ ساختار قانوني عملي در آن ها بر جاي نماند؛ مشكلاتي كه همچنان در مورد مرتبط ساختن دين با سياست وجود دارد، به خصوص در شرايطي كه مذهب عامل بيداري سياسي توده ها مي شود؛ ارزوي روزافزون اما برآورده نشده ي اقتصادي و اجتماعي؛ كشمكش ها به خصوص سياسي منطقه اي و حتي جهاني. اما اين مشكلي است كه وخامت آن در كشورهاي گوناگو متفاوت است و بنابر اين هيچ پيشداوري كلي يا قطعي در مورد آينده ي سياسي مجموعه ي جهان اسلام وجود ندارد.
به علاوه، اگر هم ظاهرا دين بيشترين تاثير را در ناآرامي هاي سياسي داشته باشد، عوامل غير ديني همچون فساد و توزيع نامتعادل ثروت هم از عوامل اصلي بي ثباتي سياسي است. برخي از كشورهاي مسلمان دچار فقر شديدند. توليد ناخالص ملي افغانستان كمتر از ۲۰۰ دلار براي هر نفر و و در پاكستان در حدود ۵۰۰ دلار است، در حالي كه در فاصله نزديك آنها در كويت، اين رقم از ۲۰ هزار دلار فراتر مي رود. اين تفاوت در استاندار زندگي نه تنها ميان كشورها، بلكه در خود كشورها هم چشمگير است و برخي نخبگان حاكم به رغم فقر و محروميت اجتماعي گسترده در تلاش براي كسب ثروت (و لذت اغلب پنهان آن) هيچ شرمي به خود راه نمي دهند.
از اين گذشته، نمونه هاي كاملا مشهود از كسب ثروت شخصي در ميان حكام كشورهاي اسلامي متعدد، از جمله فاحش ترين نمونه ها در عربستان سعودي، پاكستان و اندونزي، اين امر را كه قدرت سياسي با كسب ثروت برابر است، به سطح بي سابقه اي رسانده است، رفتاري كه در تناقض با تعاليم سختگيرانه اسلامي قرار دارد. اين نمونه هاي تكان دهنده از لذت پرستي بي حد و حصر، در كنار ضعف  گسترده جامعه مدني كه در آ« مسئولان پر نخوت و ناكارآمد دولتي انگل هايي هستند كه جلوي تحرك اقتصادي را مي گيرند و جامعه را در فقر گسترده نگه مي دارند، ناگزير خشم عمومي را بر مي انگيزد و بر جاذبه پوپوليسم اسلام گرايان مي افزايد. در اين ميان برخي روحانيون به مردم مي گويند كه اجراي دقيق احكام ديني اين تزوير و دورويي را ريشه كن خواهد كرد. “

.

“در نهايت، به نفع امنيت ملي امريكا است كه مسلمانان هم به همان اندازه ي كشورهاي ثروتمندتر و دموكراتيك تر غيرمسلمان خود را جزئي از جامعه جهاني در حال ظهور ببينند. به همان اندازه هم مهم است كه عناصر سياسي فعال در جهان اسلام ايالات متحده را مانع اصلي نوزايي تمدن اسلامي ندانند يا آن را مهمترين حامي حاكمان سركوبگر و حريص خود نبينند يا اين كشور را پشتيبان كشورهاي بيگانه اي ندانند كه به دنبال ادامه يا احياي استيلاي شبه استعماري خود بر برخي ملت هاي مسلمان هستند.
چيزي كه حتي از اين ها هم مهمتر است اين است كه مسلمانان تندرو را مسلمانان ميانه رو منزوي كنند. بي شك بدون مشاركت سازنده ي ۱٫۲ ميليارد مسلمان جهان نمي توان به دنياي ارام تر دست يافت. تنها با سياست كاملا حساب شده ايالات متحده است كه مي توان به اين هدف مطلوب اما دوردست رسيد، سياستي كه تنوع و تفاوت مسلمانان را لحاظ كند. “

.

“طي چند دهه اينده بي ثبات ترين و خطرناكترين منطقه ي جهان بالكان جهاني جديد خواهد بود، منطقه اي كه مي تواند جهان را به آشوب و هرج و مرج بكشاند. در اين منطقه است كه امريكا مي تواند به برخورد با جهان با جهان اسلام كشانده شود و در عين حال تفاوت سياست هاي امريكا و اروپا حتي مي تواند موجب از هم پاشيدگي اتحاديه ي آتلانتيك شود. وقوع همزمان اين دو احتمال مي تواند هژموني جهاني كنوني امريكا را به خطر بيندازد.
بنابر اين بسيار مهم است به خاطر داشته باشيم كه تب و تاب و آشفتگي كنوني جهان اسلام را بايد در درجه اول از ديدگاهي منطقه اي و نه جهاني و با عينك ژئوپوليتيك و نه تئولوژيك نگاه كرد. جهان اسلام هم از نظر سياسي و هم از نظر مذهبي دچار تفرقه است. جهان اسلام ثبات سياسي ندارد و از نظر نظامي ضعيف است و احتمالا تا مدتي در همين وضع خود خواهد ماند. درست است كه خصومت با امريكا در برخي كشورهاي مسلمان شايع است، اما اين خصومت بيش تر در نارضايتي هاي مشخص سياسي ريشه دارد. “

.

“طي دست كم سي سال آينده مهم ترين كار ايالات متحده براي گسترش امنيت جهاني عبارت خواهد بود از برقراري نظم و آرامش و سپس همكاري در سامان بخشيدن به منطقه اي كه بزرگترين كانون جهاني بي عدالتي سياسي، محروميت اجتماعي، ازدحام جمعيتي و خطر خشونت حاد است. در عين حال اين منطقه بيشترين منابع نقت و گاز جهان را در خود جاي داده است. در سال ۲۰۰۲، ناحيه اي كه آن را بالكان جهاني مي ناميم، ۶۸ درصد ذخاير ثابت شده ي نفت جهان و ۴۱ درصد ذخاير ثابت شده گاز جهان را داشت و ۳۲درصد توليد نفت و ۱۵درصد توليد گاز جهان در اين ناحيه صورت مي گرفت. پيش بيني مي شود كه اين منطقه (به همراه روسيه) در سال ۲۰۲۰ تقريبا ۴۲ميليون بشكه نفت در روز توليد كند، يعني ۳۹ درصد توليد جهاني نفت (۱۰۷٫۸ ميليون بشكه در روز). برآوردها نشان مي دهند كه سه منطقه كليدي جهان- اروپا، ايالات متحده و شرق دور-ي ۶۰درصد از توليد جهاني مذكور را مصرف خواهند كرد (به ترتيب ۱۶، ۲۵ و ۱۹درصد).
تركيب نفت و بي ثباتي امريكا را به بن بست مي كشاند. امريكا براي كمك به برقراري ثبات نسبي در كشورهاي متزلزل اين منطقه با مشكل هولناك كشورهايي مواجه است كه بي قراري سياسي، اضطراب اجتماعي و تب و تاب مذهبي مردم آنها روز به روز بيشتر مي شود. با توجه به ناسازگاري فرهنگي، آشفتگي سياسي و پيچيدگي قومي اين سرزمين، امريكا بايد وظيفه اي مخاطره اميزتر از آنچه نيم قرن قبل در اروپا انجام داد، برعهده بگيرد. “

.

“امريكا براي روبه رو شدن با بالكان جهاني مي تواند تنها به يك متحد حقيقي اتكا كند: اروپا.
اگرچه امريكا به كمك كشورهاي مهم شرق اسيا مثل ژاپن و چين احتياج خواهد داشت و البته ژاپن برخي كمك هاي محدود لجستيكي و نيروهاي حافظ صلح در اختيار امريكا قرار خواهد داد، اما در مرحله كنوني بعدي است كه آنها خود را كاملا درگير كنند. فقط اروپاست كه با داشتن قدرت بالقوه سياسي، نظامي و اقتصادي مي تواند مشتركا با امريكا ملت هاي مختلف اوراسيايي را در چارچوب هايم تفاوت و متناسب براي ارتقاي ثبات منطقه اي و گسترش تدريجي همكاري هاي اوراسيايي به كار گيرد، اروپايي كه بيش از پيش خود را در اتحاديه اروپا سازماندهي مي كند و از لحاظ نظامي در ناتو ادغام مي شود.
ديگر انكه وقتي اتحاديه فرامليتي اروپا به امريكا وصل شود، در منطقه كمتر مورد اين سوظن واقع خواهد شد كه استعمار اروپا بازگشته و مي خواهد منافع ويژه اقتصادي خود را تحكيم بخشد يا دوباره به ان دست يابد. “

.

“ژاپن نيز مي تواندو بايد يك بازيگر عمده شود، اگرچه محوريت اروپا را نخواهد داشت. ژاپن تا مدتي همچنان از ايفاي نقش بزرگ نظامي و فراتر از دفاع ملي اجتناب خواهد كرد. اما ژآپن به رغم ركود افتصادي اخيرش هنوز هم دومين اقتصاد بزرگ دنياست. حمايت مالي ژاپن اهميت فوق العاده اي براي گسترش صلح در جهان دارد و در نهايت هم به نفع خودش خواهد بود. متحدي در نبرد درازمدت عليه نيروهاي متعددي كه موجب هرج و مرج در بالكان جهاني مي شوند.”

.

“با توجه به منازعات متعدد و در هم تنيده بالكان جهاني نخستين مرحله يك پاسخ جامع تعيين اولويت هاست. اين سه اقدام مرتبط با هم بسيار مهم اند:۱) حل مناقشه اعراب و اسرائيل، مناقشه اي كه در خاورميانه بسيار دردسر آفرين است.۲) تغيير معادله استراتژيك در ناحيه نفت خيز از خليج فارس به آسياي ميانه. ۳) به كارگيري دولت هاي كليدي از طريق طرح هاي منطقه اي، طرح هايي كه هدفشان جلوگيري از تكثير سلاح هاي كشتار جمعي و مهار موج تروريسم است. “

.

“مسئله كشمير بخشي از مسئله كلي تر بي ثباتي در بالكان جهاني شده است. حل مسالمت اميز مسئله كشمير احتمالا دست كم به اندازه حل كشمكش اعراب و اسرائيل سخت خواهد بود. در مسئله كشمير دو كشور بزرگ درگيرند كه روي هم جمعيتي معادل ۱٫۲ ميليارد نفر دارند، يعني تقريبا يك پنجم جمعيت جهان و اكثر اين جمعيت هنوز سنتي و كم سوادند و به راحتي تحت تاثير رهبران عوام فريب قرار مي گيرند (حتي نخبگان آنها). در چنين شرايطي تشويق طرفين به سازش به مشاركت فعال كشورهاي خارجي، فشار فراوان بين المللي، مشوق هاي سياسي و مالي بزرگ و صبر فراوان نياز دارد. “

.

“در گزارش ۱۷ مارس ۲۰۰۲ روزنامه نيويورك تايمز خلاصه اي از اسناد به دست امده از القاعده اورده شده است كه حكايت از جاذبه فراملي اين سازمان تروريستي دارد. ديويد راد و سي.جي.چيورز در مقاله خود با عنوان
A nation challenged qaeda-s grocery lists and manuals of killing
خاطرنشان مي كنند كه «از اواسط دهه ۱۹۹۰ به بعد نيروهاي جديد القاعده از بيش از ۲۰ كشور به افغانستان مي امدند، از عراق و مالزي گرفته تا سومالي و بريتانيا. مردان جوان به كمك و حمايت گروه هاي مختلف تندرو به افغانستان مي امدند، گروه هايي كه هر يك چندين اردوگاه آموزشي داشتند. اما وقتي به افغانستان مي رسيدند آموزش هاي مذهبي و نظامي بسيار مشابهي مي ديدند … گروه هاي متعدد مذهبي به جهاد سراسري بن لادن پيوستند. گاهي هم آنها براي درخواست كمك به منظور پيشبرد آرمان هاي خود در كشورشان به آنجا مي امدند» “

.

“قدرت فزاينده برخي كشورهاي اسيايي تهددي است براي ثبات منطقه [بالكان جهاني]. آسيا فاقد هر گونه ساختار امنيتي مشترك و بازدارنه منطقه اي است. كشورهاي همسايه منطقه دلخوري هاي عميقي از هم دارند، آن هم در شرايطي كه اسيب پذيري هاي وخيم داخلي شان تلخ تر شود. قدرت هاي امروز اسيادر وضعيت منطقه اي اشفته و عمدتا سازمان نيافته اي فعالتي مي كنند، وضعتي كه فاقد آن نوع از چارچوب هاي چند جانبه براي همكاري هاي سياسي، اقتصادي و امنيتي است كه امروز در اروپا و حتي در امريكاي لاتين مشاهده مي شود. به اين ترتيب، اسيا در آن واحد نمادي است از يك موفقيت اقتصادي، هم يك اتشفشان اجتماعي و هم يك تهديد سياسي.
در اين قاره چين قدرت مي گيرد و بر سر برتري منطقه اي با ژاپن متحد امريكا رقابت مي كند، كره به اجبار تقسيم شده است و هر لحظه مي تواند منفجر شود، آيند تايوان منسا اختلاف و درگيري است، اندونزي از درون در معرض خطر است و هند از سوي چين احساس خطر مي كند و در عين حال خود را همطراز آن كشور مي داند. همه مي دانند كه چين و هند (و كشور ديوار به ديوارش پاكستان) قدرت هاي اتمي هستند. كره شمالي سرسختانه در پي ان است كه به يك قدرت اتمي تبديل شود و ژاپن نيز مترصد آن است كه از خود يك قدرت اتمي بسازد. قدرت نوظهور چين شبيه امپراتوري المان است، آلماني كه به بريتانياي كبير شك مي برد، با فرانسه خصومت داشت و رقيب روسيه بود. چين امروز هم اگرچه عملگرايي روز افزوني در مقابل نقش آمريكا در پاسفيك از خود نشان مي دهد، اما ژاپن را بر نمي تابد، هند را كوچك مي بيند و روسيه را به ديده تحقير مي نگرد. “

.

“آنچه بر پيچيدگي اين كلاف بيم ها، كينه ها و دلهره ها [در شرق اسيا] مي افزايد آسيب پذيري استراتژيك خود اين كشورهاست. تجارت دريايي و در نتيجه بقاي اقتصادي تك تك بازيگران عمده اسيايي در گرو دسترسي بي قيد شرط آنها به تنها دو يا سه بندر مهم است. فقط چند مين دريايي كافي است تا بنادر شانگهاي، يوكوهاما يا بمبئي (و يك يا دو بندر مهم ديگر) از كار بيفتد و به اين ترتيب اقتصاد ژاپن، چين يا هند به معناي واقعي فلج شود.
اقتصاد اين كشورها تقريبا يكسره متكي به حمل و نقل دريايي است، از جمله واردات نفت كه براي آنها بي نهايت مهم است. حمل و نقل ريلي نه تنها براي كشورهاي جزيره اي مثل ژاپن و اندونزي كاربردي ندارد، بلكه در كشورهايي مثل چين و هند هم سهم ناچيزي دارد. تنگه مالاكا [تنگه اي كه درياي آندمان-اقيانوس هند- و درياي چين جنوبي -اقيانوس ارام- را به هم وصل مي كند] در نزديكي سنگاپور يك راه بسيار حياتي است، چرا كه تجارت شرق دور با اروپا و نيز واردات نفت آن از خاورميانه از همين گذرگاه باريك انجام مي شود.
بنابر اين جاي شگفتي نيست كه يك مسابقه تسليحاتي دريايي بي سر و صدا در اسيا قوت گرفته است.”

.

“در نهايت انچه كه عمدتا جنگ يا صلح را در شرق دور تعيين خواهد كرد، چگونگي تعامل چين و ژاپن با يكديگر و نيز با ايالات متحده است. اگر قرار باشد ايالات متحده نيروهاي خود را از منطقه خارج كند، به احتمال بسيار زياد ماجراي اروپاي قرن بيستم تكرار خواهد شد. در اين صورت تنها راه ژاپن اين خواهد بود كه به سرعت برنامه هاي نظامي خود را برملا كند و بر سرعت آن بيفزايد؛ چين احتمالا به سرعت مشغول گسترش سلاح هاي اتمي خود خواهد شد، سلاح هايي كه تا كنونبه منظور ايجاد يك بازدارندگي حداقلي طراحي شده اند؛ تنگه تايوان به محلي براي قدرت نمايي ملي چين تبديل خواهد شد؛ به احتمال بسيار زياد و همراه با آشوب و خشونت تقسيم كره پايان خواهد يافت و شايد كشوري يكپارچه در مقام يك قدرت اتمي سر برآورد؛ و مثلث اتمي چين، هند، پاكستان مي توند پوششي خطرناك براي از سرگيري آشكار جنگ هاي متعارف شود. سپس يك جرقه مي تواند همه چيز را منفجر كند.”

.

“آمريكا طي شصت سال گذشته چنان نقش مهمي در روابط بين المللي ايفا كرده است كه در زمان حاضر نه اروپايي ها و نه اسياسي ها نمي توانند نظام جهاني را در تصور اورند كه در آن مشارك سياسي امريكا به نوعي وجود نداشته باشد. اين واقعيت از نظر اروپا در ناتو تجلي پيدا يافته است و احتمالا سال هاي اينده وظايف مشترك ناتو و اتحاديه اروپا موجب تثبيت ان خواهد شد، اتحاديه اي كه كم كم به قدرت نظامي دست خواهد مي يابد. در شرق دور نيز پيوندهاي دفاعي امريكا با ژاپن و كره جنوبي و به طور غير رسمي با تايوان باعث شده است كه امنيت اين سه كشور به امنيت امريكا گره بخورد. حتي چين هم كه چندين دهه از حضور نظامي امريكا در اسيا انتقاد مي كرد، در سال هاي اخير كم كم پذيرفته است كه «مقاصد چين و ايالات متحده در حفظ ثبات اسيا عمدتا يكسان است»
اين وضعيت مي تواند از بين برود و آن هنگامي است كه يك جنبش پوپوليستي ضد امريكايي اروپا و اسيا را فرا بگيرد، جنبشي كه در غرب به شكل پان اروپاييسم و در شرق به شكل پان اسياييسم جلوه كند. نشانه هايي از هر دوشكل اين جنبش به چشم مي خورد، اگرچه هيچ يك از آن دو تا كنون نتوانسته است افكار و عواطف اكثر اروپايي ها يا اسيايي ها را برانگيزد.”

.

“دستور كار نشست هاي وزراي سازمان تجارت جهاني را گروه كشورهاي موسوم به “مربع” تنظيم مي كنند، شامل ايالات متحده، كانادا، ژاپن و اتحاديه اروپا كه در مجموع حدود دو سوم تجارت دنيا را در اختيار دارند. به علاوه، موضوع دسترسي به بازار آمريكا اهرمي استثنايي در اختيار مذاكره كنندگان ايالات متحده قرار مي دهد كه با استفاده از آن بر موضع ساير كشورها تاثير بگذارند.
رئيس بانك جهاني به طور سنتي امريكايي است و ايالات متحده بيشترين راي را در اختيار دارد. در صندوق بين المللي پول مصوبات مهم مستلزم ۸۵ درصد راي موافق است و ايالات متحده ۱۷٫۱۱ درصد حق راي دارد كه با عث مي شود اين كشور يك حق وتوي انحصاري و موثر در اختيار داشته باشد. مايه تعجب نيست كه عده اي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را “شعبه اي از وزارت خزانه داري امريكا” مي نامند.”

.

“نفوذ فرهنگي امريكا با ان تاكيدش بر آشپزي راحت حتي به عادات غذايي هم رسيده است. اين انديشه كه بلعيدن سريع غذا مي تواند از لحاظ اقتصادي مولد و با قيمتي ارزان تا حدودي هم لذت بخش باشد، اساس صنعت غذاي سرپايي( Fast Food) است، صنعتي كه در امريكا به وجود امد اما روز به روز بيشتر به ساير نقاط دنيا نفوذ مي كند و حتي رستوران داران ميتكر در ساير كشورها انواع محلي ان را درست مي كنند.
غذاي سرپايي موجب مي شود زمان بيشتر براي كار فراهم شود. غذاهاي بسته بندي شده اراسته طرفداران پروپاقرصي براي خود دارد و قيمت تقريبا ارزان آن مصرفكنندگان فراواني، عمدتا كارگران شهري و نسل جوان را جلب مي كند. شعار ضد امريكايي چپ هاي اروپايي در دهه ي ۱۹۵۰ “استعمار كوكاكولايي” بود: حالا نيم قرن بعد نشان مك دونالد، خوب يا بد، اغلب تداعي كننده پرچم آمريكاست، نشاني كه آن را تقريبا در هر شهر بزرگ خارجي مي توان ديد.”

.

“امروزه سفر روساي دولت كشورها به واشينگتن رويدادي برجسته در سياست خارجي اكثر كشورها محسوب مي شود.
رسانه هاي ملي كشورها اين سفر را رويدادي تاريخي مي بينند و لحظه به لحظه ي آن را به تفصيل گزارش مي كنند.
اگر سفير يك كشور خارجي بتواند براي رئيس جمهور كشورش وقت ملاقاتي نيم ساعته با رئيس جمهور امريكا به دست اورد، احساس مي كند كه به بزرگترين موفقيت دوران خدمتش دست يافته است.
معمولا بيشترين وقتي كه داده مي شوديك وقت ملاقات پنج دقيقه اي براي عكس گرفتن با رئيس جمهور امريكا در دفتر كارش است كه سپس مي توان آن را در كشور به عنوان يك جلسه ي تاريخي گزارش كرد.”

.

“در زمینه دموکراسی پرسش های جدیدی در مورد مفهوم سیایس خود بشر می تواند مطرح شود (باتوجه به پیشرفت های علم ژنتیک). پیوند سنتی میان آزادی سیاسی و برابری سیاسی -مفهومی حقوقی که اهمیتی اساسی در کارکرد یک نظام دموکراسی دارد- از این اندیشه نشات می گرفت که «همه انسان ها برابر افریده شده اند»یعنی گزینشی کدهای بیولوژیک که مشخص کننده خصوصیات انسان هاست، به تقویت برخی انسان ها نسبت به برخی دیگر منجر می شود و این امر اندیشه ی مذکور و تمام مفاهیم سیاسی و حقوقی مبتنی بر آن را با خطر مواجه می کند. از اصل برابری چه می ماند وقتی قابلیت های فکری و حتی اخلاقی برخی افراد با دستکاری (ژنتیکی) بسیار فراتر از دیگران تقویت شده است ؟”

.

“این که ایران در چه مسیری متحول خواهد شد مشخص نیست، اما روزهای تئوکراسی بنیادگرای آن رو به پایان است.
حالا ایران در مرحله فرونشستن تب و تاب انقلابی است و بدون ایران بنیادگرایی در سایر نقاط هم دوام نمی آورد.”

.

“در زمان حاضر، اسلام به علت نرخ زاد و ولد بالا و نیز ایمان آورندگان جدید بیش ترین رشد را در میان ادیان جهان دارد.”

.

“امنیت ملی قرن نوزدهمی آمریکا که مستقل از امنیت ملی سایر کشورها بود و در نیمه دوم قرن بیستم به دفاع از طریق متحدان ماورای اقیانوس ها تبدیل شد، حالا اساسا در حال استحاله به آسیب پذیری مشترک جهانی است.”

.

“در بیشتر تاریخ کشور مستقل امریکا شهروندان این کشور امنیت را وضعیت معمول و نا امنی پراکنده را وضعیت غیر معمول محسوب کرده اند.
از حالا به بعد بر عکس خواهد بود.
در عصر جهانی شدن، ناامنی واقعیتی پایدار و تلاش برای امنیت ملی مشغله ای دائمی خواهد بود.
در نتیجه، برای ایالات متحده در مقام هژمون کنونی جهان تعیین اینکه چه مقدار آسیب پذیری قابل قبول است هم سیاستی پیچیده و هم معضل فرهنگی جامعه آمریکاست.”

.


نظر بدهید