logo-mini
کیمیاگر

کیمیاگر – پائولو کوئلیو

کیمیاگر – پائولو کوئلیو

گزیده ای از کتاب “کیمیاگر” اثر ارزشمند “پائولو کوئلیو”

و همچنان که می رفتند، او [عیسی مسیح] وارد دهکده ای شد. و زنی به نام مرتاه او راه به خانه اش مهمان کرد.
مرتاه خواهری به نام مریم داشت که پیش پای عیسی نشسته بود و به سخن او گوش می سپرد.
اما مرتاه که گرفتار خدمت به او بود، برآشفت. پس به کنار عیسی آمد و گفت:« مولای من! آیا اهمیت نمی دهی که خواهرم من را در خدمت گزاری به تو تنها گذارد؟ به خواهرم بفرما که بیاید و من را کمک کند!»
عیسی پاسخ داد:« مرتاه! مرتاه! توخود را مضطرب و نگران چیزهای زیادی می کنی. اما مریم بخش بهتر را برگزیده است، و این از اون گرفته نخواهد شد.
انجیل لوقا – باب ۱۰، آیه ۳۸ – ۴۲

.

مشکل این است که گوسفند ها نمی فهمند که هر روز راه تازه ای را می پیمایند. درک نمی کنند که چراگاه ها عوض می شوند و یا فصل ها متفاوت هستند … چون تنها نگران آب و غذایشان هستند

.

اگر آدم، همواره همان آدم های ثابت را ببیند – و در مدرسه الهیات چنین بود – احساس می کند که آن ها بخشی از زندگی اش را تشکیل می دهند. و از آنجا که به بخشی از زندگی ما تبدیل می شوند، به تغییر دادن زندگی ما نیز تمایل می یابند. اگر آدم آنطور که آن ها انتظار دارند عمل نکند، او را به باد انتقاد می گیرند. چون هر کس فکر می کند دقیقا می داند که ما چگونه باید زندگی کنیم.

.

جوانک شگفت زده پرسید:« بزرگ ترین دروغ جهان چیست؟»
[پیرمرد]- «این است: در لحظه مشخصی از زندگی مان، اختیارمان را بر زندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا خواهد شد. این بزرگ ترین دروغ جهان است»

.

هیچ کس از ناشناخته ها نمی ترسد، چون هر کس قادر است هر آنچه را می خواهد و لازم دارد، به دست آورد.
تنها به خاطر از دست دادن چیزی می ترسیم که داریم، چه زندگی مان و چه کشت زارهامان. اما هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان، هر دو توسط یک دست نوشته شده اند، هراس خود را از دست می دهیم.

.

کیمیاگر گفت:« من یک کیمیاگر هستم چون یک کیمیاگر هستم. این دانش را از پدرانم آموخته ام که آن را از پدرانشان آموخته بودند، و همین طور تا آغاز آفرینش جهان. در آن دوره می شد تمام دانش اکسیر اعظم را بر روی یک زمرد ساده نوشت. اما انسان ها اهمیت چیزهای ساده را ارج نمی گذاشتند و شروع به نوشتن رساله ها، تفسیرها، و مقالات فلسفی کردند. نیز گفتند که راه را بهتر از دیگران می شناسند. اما کتیه زمرد تا به امروز به زندگی خود ادامه داده است.

.

تاریک ترین ساعت، پیش از طلوع خورشید فرا می رسد.

.

سه جنگجو نزدیک شدند و پرسیدند آن دو آن جا چه می کنند؟
کیمیاگر پاسخ داد:« با شاهینم به شکار می روم.» یکی از جنگجویان گفت:« باید شما را بگردیم، مبادا اسلحه داشته باشید.»

نگهبانی که کیمیاگر را می گشت، یک بطری بلورین کوچک و پر از مایع، و تخم شیشه ای زرد رنگی را یافت که اندکی بزرگ تر از تخم مرغ بود.
پرسید:« اینها چی هستند؟»
– اینها حجر کریمه و اکسیر جوانی هستند. هما اکسیر اعظم کیمیاگرها. کسی که این اکسیر را بنوشد هرگز بیمار نخواهد شد، و ذره ای از این سنگ، هر فلزی را به طلا تبدیل می کند»
نگهبان ها از ته دل خندیدند، و کیمیاگر نیز با آن ها خندید. این پاسخ را بسیار خنده دار یافته بودند، و بی آنکه مشکلی برای آن ها ایجاد کنند، آن ها را با مایملک شان رها کردند.
هنگامی که به اندازه کافی دور شدند، جوان از کیمیاگر پرسید:« دیوانه شده اید؟ چرا این کار را کردید؟»
کیمیاگر پاسخ داد:« تا یکی از قوانین ساده ی جهان را به تو نشان دهم.  هنگامی که گنج های بزرگی پیش روی داشته باشیم، هرگز نمی فهمیم. و می دانی چرا؟ چون انسان به گنج اعتقاد ندارد.»

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . کیمیاگر پائولو کوئلیو

پ.ن:

بخش هایی از کتاب کیمیاگر در زندگی هر شخصی قابل مشاهده هست، کافیست به دنبال گنج خود باشیم و به نشانه ها توجه کنیم.


نظر بدهید