logo-mini

“طالبان – ایالات متحده”

چرا رویکرد ایالات متحده نسبت به طالبان از جنگ سخت در سال ۲۰۰۱ به جنگ و مذاکره در سال ۲۰۱۲ تغییر کرد؟

مقدمه
تاریخچه رویکرد ایالات متحده نسبت به طالبان . از سال ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۱
بررسی عوامل متغییر داخلی در ایالات متحده و طالبان از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۲ بر اساس نظریه سازه انگاری الکساندر ونت
اولویت های سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده در قرن ۲۱

چکیده
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، افغانستان بار دیگر مورد توجه قدرت های بزرگ قرار گرفت. در سال ۱۹۷۹ با ورود شوروی به خاک این کشور، آژانس اطلاعات مرکزی ایالات متحده (CIA) به همراه سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) به منظور وادار ساختن نیروهای شوروی به خروج از افغانستان، گروه طالبان را تجهیز کردند.
با خروج نیروهای ارتش سرخ از خاک افغانستان در سال ۱۹۸۸، سیا حمایت مالی و اطلاعاتی خود را از نیروهای طالبان حذف کرد. با شروع جنگ داخلی در سال ۱۹۹۲، آی.اس.آی همچنان به حمایت های خود از این گروه ادامه داد و در سال ۱۹۹۶ طالبان موفق شد، ۹۰% از خاک افغانستان را در کنترل خود بگیرد. پس از این واقعه، دولت مردان ایالات متحده با ابراز خرسندی بیان داشتند که طالبان می تواند حکومت مرکزی را در این کشور جنگ زده تاسیس کند.
لکن اعتقادات بنیادگرا، برداشت رادیکال از اسلام و رفتار خشونت امیز با مردم به خصوص زنان، باعث شد که سرکردگان گروه تروریستی القاعده با آنان وارد اتحاد شوند. حضور بن لادن در افغانستان و ملاقات وی با ملاعمر نقطه عطفی بر این اتحاد بود.
با وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده ابتدا درخواست تحویل گروه القاعده را از طالبان مطرح کرد، سپس با ائتلاف کشورهای غربی جهت نابود سازی ائتلاف طالبان-القاعده به خاک افغانستان حمله نظامی انجام داد. با این حال نه تنها این گروه به طور کامل از بین نرفت، بلکه در سال ۲۰۱۲ با تائید رسمی خبر تاسیس دفتر سیاسی طالبان در قطر، ایالات متحده اذعان داشت که در حال مذاکره با گروه طالبان می باشد.
بررسی سیر تحول رابطه ایالات متحده با گروه طالبان، نشان می دهد در هر مقطع تاریخی، با توجه به موقعیت های مختلف، رفتار امریکا نسب به این گروه متفاوت بوده است.
ما در اینجا با استفاده از نظریه سازه انگاری الکساندر ونت و مفاهیم بازیگر، ساختار، هویت و … می خواهیم این تغییرات را در بازه زمانی ۲۰۰۱-۲۰۱۲ تحلیل کنیم.

کلید‌وا‌ژه‌ها(حداقل ۵ مورد) : طالبان، القاعده، ایالات متحده، ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دفتر سیاسی طالبان، چین و ایالات متحده، استراتژی امنیت ملی آمریکا

خلاصه‌ای از گزارش:
در سال ۱۹۷۹، شوروی به بهانه حمایت از دولت کمونیست افغانستان، وارد خاک این کشور شد. با توجه به فضای جنگ سرد، هر کجا که شوروی پیشروی می کرد، به معنای هجمه به بلوک غرب تلقی می شد. بنابر این ایالات متحده جهت متوقف کردن ماشین نظامی کمونیست، مطمئنا دست به اقدامی متناسب میزد.
اما در افغانستان با توجه به موقعیت خاص ان، دولت مردان ایالات متحده تصمیم گرفتند با استفاده از ظریفت داخلی این کشور به مقابله با اتحاد جماهیر شوروی بپردازند. مسئولیت این کار به عهده آژانس اطلاعات مرکزی امریکا (سی.آی.ای) نهاده شد. سیا با همکاری سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) توانست گروه های جهادی و مخالف کمونیست ها را مسلح و در سال ۱۹۸۸ موفق به وادار ساختن نیروهای شوروی به ترک خاک افغانستان شدند. بیشترین کمک ها و پشتیبانی بنا به دلایل مختلف به گروهی به نام طالبان تعلق می گرفت.
پس از خروج این نیروها، سیا و به طبع آن دولت ایالات متحده، کار خود را در افغانستان تمام شده تلقی کردند. نتیجه این عقب نشینی، آغاز جنگ داخلی در افغانستان بود. اما در طول این مدت، آی.اس.آی همچنان کمک های خود را به گروه طالبان ادامه می داد و نتیجه ی آن تصرف ۹۰% از خاک افغانستان در سال ۱۹۹۶ توسط طالبان بود. در این سال علاوه بر حمایت سیاسی ایالات متحده از این گروه مبنی بر اینکه آنها می توانند حکومت مرکزی را در این کشور جنگ زده برپا کنند اتفاق دیگری نیز رخ داد که آینده افغانستان را دگرگون کرد.
گروه بنیاد گرای القاعده با طالبان وارد اتحاد شده و حضور رسمی خود را در افغانستان اعلام کرد. القاعده تا قبل از این چندین عملیات بمب گذاری را بر علیه منافع امریکا در نقاط مختلف جهان انجام داده بود.
با وقوع حوادث تروریستی ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده رهبری ائتلاف غرب را به عهده گرفته و حملات گسترده ای را بر علیه طالبان-القاعده در افغانستان آغاز کردند.
بر اساس سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن ۲۱، بزرگترین چالش این کشور در راستای تامین امنیت ملی آن، حملات تروریستی توسط گروه های افراطی و بنیاد گراست. این سند در سه بخش اصلی تبیین شرایط اینده جهان، وضعیت ایالات متحده در دنیای جدید و ارائه راهکارهای پیشگیری از به مخاطره افتادن امنیت امریکا تدوین شده است.
بر اساس نظریه سازه انگاری الکساندر ونت، برای بررسی تغییر رفتار ایالات متحده نسبت به طالبان از سال ۲۰۰۱ الی ۲۰۱۲ باید فرایند طالبان-ساختار-ایالات متحده را بررسی کنیم. طالبان و ایالات متحده به عنوان بازیگران عرصه بین الملل و ساختار به عنوان نمایش ارتباط این دو استفاده می شود.
در ابتدا با بررسی مفهوم “هویت” در طالبان در این بازه زمانی کار خود را اغاز می کنیم. از زمان حمله ایالات متحده به افغانستان، میزان حملات مسلحانه ی این گروه به نیروهای بین المللی در این کشور کاهش چشمگیری نداشت.

بنابر آمار وب سايت icasualties.org، فقط در سال ۲۰۱۲ ميلادي، ۳۲۱ نيروي خارجي و عمدتا امريکايي جان خود را در افغانستان از دست داده‌اند.

در سال ۲۰۱۱ ميلادي نيز در مجموع ۵۶۶ نيروي تحت امر امريکا در افغانستان کشته شدند. اين درحالي است که سال ۲۰۱۰ ميلادي با ثبت آمار تلفات ۷۱۱ نفري، همچنان مرگ‌بارترين سال براي نظاميان خارجي مستقر در افغانستان محسوب مي‌شود
القاعده نیز در طول این مدت در خارج از مرزهای افغانستان به فعالیت خود ادامه داد. بزرگترین عملیات این گروه می توان در مادرید اسپانیا در نظر گرفت. در یازدهم مارس ۲۰۰۴، تروریست ها با بمب هایی که در کوله پشتی های خود مخفی کرده بودند چند ایستگاه قطار از جمله بزرگترین ایستگاه در مادرید یعنی ایستگاه آتوچا را مورد حمله قرار دادند. در این حمله ۱۹۱ تن کشته و بیش از دو هزار نفر مجروح شدند.
ونت هویت را به چهار نوع تقسیم می کند:جمعی پیکروار، نوعی، مبتنی بر نقش و جمعی. بر اساس این نظریه گروه طالبان (اتحاد طالبان-القاده) در طول سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۲ تغییر چندانی نکرده است. اما ایالات متحده چه طور؟
با توجه به این چهار نوع هویت، در طول مدت ذکر شده، تنها تغییر محسوس و قابل توجه در امریکا، روی کار امدن دموکرات ها به رهبری باراک اوباما بود. بررسی های صورت گرفته نشان داد هر چند با روی کار امدن وی در سال ۲۰۰۸، با کاهش تعداد نیروهای امریکایی در افغانستان، حضور نیروهای ناتو افزایش یافته و اولویت نیروهای خارجی در این کشور آموزش نیروهای پلیس و ارتش افغانستان قرار گرفت.
اما در کنار کاهش نیروهای ارتش آمریکا، حملات پهپاد های سیا و پنتاگون به نیروهای طالبان با تمرکز به مرز پاکستان و در تعداد زیادی از موارد ورود به خاک این کشور گسترش چشمگیری یافت. بنابراین رفتار جدید ایالات متحده را می توان تنها به تغییر تاکتیک تعبیر کرد.

نتیجه و استدلالات:
با توجه به اینکه بر اساس بررسی های انجام شده دو سوی معادله ی طالبان-ساختار-ایالات متحده به عنوان بازیگر (طالبان- ایالات متحده) تغییر چندانی صورت نگرفته است و هر دو بازیگر روند گذشته را طی نموده اند، به نظر می رسد علت اصلی این تغییر ساختار در الویت سیاست خارجی آمریکا نهفته است.
با مروری مجدد بر سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در قرن ۲۱، دومین بحران اساسی پیش روی امنیت ملی این کشور، جنگ بزرگ در جنوب شرق آسیا بیان شده است. در این سند افزایش قدرت اقتصادی چین، تهدیدی بر علیه متحدان در اسیا ذکر شده است. بیش از ۸۰% تجارت دنیا، از چهار تنگه دریایی در این منطقه صورت می گیرد.
برژینسکی در کتاب “انتخاب:سلطه یا رهبری” خود می گوید: « در اين قاره [آسیا] چين قدرت مي گيرد و بر سر برتري منطقه اي با ژاپن متحد امريكا رقابت مي كند، كره به اجبار تقسيم شده است و هر لحظه مي تواند منفجر شود، آيند تايوان منشا اختلاف و درگيري است، اندونزي از درون در معرض خطر است و هند از سوي چين احساس خطر مي كند و در عين حال خود را همطراز آن كشور مي داند. همه مي دانند كه چين و هند (و كشور ديوار به ديوارش پاكستان) قدرت هاي اتمي هستند. كره شمالي سرسختانه در پي ان است كه به يك قدرت اتمي تبديل شود و ژاپن نيز مترصد آن است كه از خود يك قدرت اتمي بسازد. قدرت نوظهور چين شبيه امپراتوري المان است، آلماني كه به بريتانياي كبير شك مي برد، با فرانسه خصومت داشت و رقيب روسيه بود. چين امروز هم اگرچه عملگرايي روز افزوني در مقابل نقش آمريكا در پاسفيك از خود نشان مي دهد، اما ژاپن را بر نمي تابد، هند را كوچك مي بيند و روسيه را به ديده تحقير مي نگرد.»
در سال های اخیر بدهی مالی ایالات متحده به چین به بیش از یک تریلیون و سیصد میلیارد دلار رسیده است. از طرفی بودجه ی نظامی این کشور نیز در هاله ای از ابهام است و همین امر باعث شده است که کشورهای متحد امریکا در اسیا بیش از پیش نگرانی خود را ابراز کنند.
بنابر این به نظر می رسد تغییر اولویت های سیاست امنیت ملی ایالات متحده باعث شده است این کشور، هر چه بیشتر تلاش کند تا نیروهای خود را از کشورهای مختلفی که طی یک دهه ی اخیر در آنها درگیری نظامی داشته است مانند افغانستان و عراق خارج کرده و تمرکز خود را بر روی شرق آسیا قرار دهد. در عراق با برگزاری انتخابات عمومی و تشکیل دولت و ارتش تا حدودی به ثبات به این کشور بازگشته است، اما وجود اقوام مختلف و رقابت های دیرین در افغانستان باعث شده است که نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا علاوه بر حملات نظامی خود بر علیه طالبان، راهکارهای سیاسی از جمله مذاکره و به رسمیت شناختن این گروه را نیز دنبال کنند.

منابع :

۱٫    کتاب آسیا۳٫ ویژه افغانستان پس از طالبان- انتشارات ابرار معاصر تهران
۲٫    نظریه اجتماعی سیاست بین الملل – الکساندر ونت – دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی
۳٫    ساختار بندی – جان پارکر – انتشارات آشیان
۴٫    چکیده ی آثار آنتونی گیدنز – فیلیپ کسل – انتشارات ققنوس
۵٫    کتاب آمریکا ۱۰٫ ویژه ی بررسی اسناد استراتژی امنیت ملی آمریکا پس از جنگ سرد – انتشارات ابرار معاصر تهران
۶٫    کتاب آسیا ۶٫ ویژه مسائل افغانستان – انتشارات ابرار معاصر
۷٫    تحول در نظریه های روابط بین الملل – حمیرا مشیرزاده – انتشارات سمت
۸٫    کتاب آبی ۶٫ نگاهی به ساختار و فرایند تصمیم سازی در نظام سیاسی آمریکا – انتشارات ابرار معاصر تهران
۹٫    استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن ۲۱ – انتشارات ابرار معاصر
۱۰٫    انتخاب: سلطه یا رهبری – ژبیگنو برزینسکی – نشر نی
۱۱٫    سایت خبری مشرق نیوز
۱۲٫    سایت دیپلماسی ایرانی
۱۳٫    ویکی پدیا
۱۴٫    سایت خبری-تحلیلی خبرآنلاین
۱۵٫    نظریه جامعه شناسی مدرن – جرج ریتزر- انتشارات جامعه شناسان


3 نظر

    • رسول زاده-
    • خرداد ۴, ۱۳۹۴ در ۴:۵۷ ب.ظ-
    • پاسخ

    🙂

    • رسول زاده-
    • تیر ۲۴, ۱۳۹۴ در ۱۰:۵۹ ب.ظ-
    • پاسخ

    جالب بود. چقدر لایه های متعدد و عوامل پنهانی تو شکل گیری مسائل سیاسی وجود داره! کاش در ادامه به تحلیل مسائل کشورهای دیگه منطقه خاور میانه هم بپردازین. مثل یمن و لبنان

    • اگر عمری باشه، باید روی این مسائل هم کار بشه. به هر کشوری که از بیرون نگاه بشه، خیلی مسائل جالبی می شه توش پیدا کرد. وقتی توی نظام بین الملل بهشون نگاه بشه، یه شکل تازه ای پیدا می کنند.

نظر بدهید