logo-mini

نقد و بررسی کتاب: ملت‌-‌دولت و نظام جهانی

ملت- دولت و نظام جهانی/ والتر‌سی. اپللو، استفان جی. روستو؛ مترجم پرویز دلیرپور.

معرفی اثر

سرشناسه: اپللو، ‏والتر سی.، ‏۱۹۴۱ – ‏ م. Opello, Walter C.

‏عنوان و نام پديدآور: ملت- دولت و نظام جهانی/ والتر‌سی. اپللو، استفان جی. روستو؛ مترجم پرویز دلیرپور.

‏مشخصات نشر : تهران: کویر‏، ۱۳۸۹.

‏مشخصات ظاهری: ‏‫‫۳۸۴ص.: جدول‏؛ ۲۱/۵×۱۴ س‌م.

‏شابک   : ‏۷۷۰۰۰ ریال ‏۹۷۸۹۶۴۲۱۴۰۲۷۵ :

‏وضعیت فهرست نویسی: فاپا

‏يادداشت: عنوان اصلی:

The nation-state and global order : a historical introduction to contemporary politics,2nded ,2004

‏شناسه افزوده: راسو، ‏استیون ج.، ‏۱۹۵۳ – ‏‏ م.

‏شناسه افزوده: Rosow, Stephen J.

‏شناسه افزوده: دل‍ی‍رپ‍ور، پ‍روی‍ز،‏ ۱۳۵۰ – ‏، مترجم

‏رده بندی کنگره: ‏JC۱۱‏/ آ۲م۷ ۱۳۸۹

‏رده بندی دیویی: ‏۳۲۱/۰۰۹

‏شماره کتابشناسی ملی: ۱۸۰۰۹۲۰

 

 

 نقد و بررسی کتاب ملت‌ دولت و نظام جهانی

چکیده:

کتاب “دولت-ملت و نظام­ جهانی” نوشته اپللو و جی.روستو شرحی بر روند تشکیل دولت و ارتباط آن با مفهوم دولت-ملت می­باشد. نویسندگان در این کتاب سعی می کنند روند دولت-ملت­ سازی در اروپا را در سیر تحول تاریخی دولت در این قاره بر بستری عقلانی و منطقی بیان کنند.

هر چند نویسندگان در این بررسی تمام تلاش خود را معطوف به این موضوع کرده اند که این روند ناشی از دگرگونی ها و سیر عقلانی در این محیط و بدون تاثیر عوامل برون قاره ای بوده است، لکن در برخی موارد ناچار به این اعتراف شده­اند که برخی تغییرات و پیشرفت­ها با تاثیر از شرق و کشورهای­خاورمیانه رخ داده است.

اما در کل سیر بررسی کتاب، اروپا را ماننده جزیره ای در نظر گرفته که مردم بدون هیچ گونه تاثیری از خارج قاره با تکیه بر عقل و تلاش خود به کام یابی­ها و شکست­هایی نایل آمده اند.

کلیدواژه:

ملت-دولت، اروپا، سیر تاریخی دولت مدرن، جنگ های اروپا، دولت مدرن، فرایند دولت-ملت سازی، حکومت تطبیقی، تاثیر اسلام بر اروپا

مقدمه

نويسندگان كتاب «ملت ـ دولت و نظام جهاني» پديده ملت ـ دولت را به عنوان يكي از ساختارهاي بنيادي سياسي مدرن از دريچه پيامدهاي مختلف آن در جوامع، به‌ويژه تأثيرگذاري در توسعه اقتصاد سياسي بررسي كرده‌اند.

آنان ابتدا ريشه‌هاي پيدايي پديده ملت ـ دولت را از ديدگاه تاريخي بررسي كرده، تأثيرات اساسي آن را در حيات فردي و اجتماعي نشان مي‌دهند. اين پديده همچنين ساخت‌بندي مفاهيم انساني نظير ساختارهاي طبقاتي يا برابري و تفاوت‌هاي زنان و مردان را تبيين مي‌كند.

بررسي حدود تاثيرات اين پديده در توسعه اقتصاد سياسي يكي ديگر از ويژگي‌هاي این كتاب بوده و كتاب‌هاي متعددي به زبان انگليسي پديده ملت ـ دولت را بررسي كرده‌اند، اما شايد اين اثر، نخستين كتاب اين حوزه در ايران به شمار بيايد.

اپللو و روستو، پديده ملت ـ دولت را از بخش‌ها و ديدگاه‌هاي مختلف نظير ريشه اقتصادي و از همه مهم‌تر، نقش جنگ و تكنولوژي جنگي در شكل‌گيري اين پديده بررسي كرده‌اند. همچنين به اعتقاد آنان، «ملت ـ دولت» هويت ملي را پديد مي‌آورد. بر خلاف نظر برخي متفكران كه معتقدند هويت ملي ارزشش را از دست داده است، آنان به اين امر معتقد نيستند و هويت ملي را از مهم‌ترين عوامل در شكل‌گيري شخصيت بشر مي‌دانند.

پديده ملت ـ دولت در يك جامعه قابل طرح نيست، بلكه بايد در ساختارهاي جهاني به تعريف و بررسي آن پرداخت. ملت ـ دولت شكل‌گيري رابطه‌اي است كه ميان هويت فردي و اجتماعي انسان و سرزمين محل زندگي پديد مي‌آيد، اما اين تعريف تنها جنبه مفهوم ملت ـ دولت نيست، زيرا بحث جنگ نيز در اين حوزه مطرح است.

نهادهايي نظير ارتش مدرن از اجزاي ملت ـ دولت به شمار آورده­اند و مبحث نمادها در انجام كنش‌هاي فردي و اجتماعي و همچنين ساختارهاي جهاني نيز از ابعاد مختلف اين پديده به شمار مي‌آيند.

 

خلاصه‌ای از فصول و بخش‌های مختلف کتاب

دیباچه نظری: رهیافت تاریخی به دولت و نظام جهانی

شامل: ملت-دولت، علم سیاست و دولت، رهیافت تاریخی-سازه محور

در این قسمت، نویسندگان به بررسی تاریخی مفاهیم اصلی و پرکاربرد کتاب پرداخته است. نویسندگان با بیان گفتارها و رفتارهایی از مارگارت تاچر، رونالد ریگان و فوکویاما ابتدا این مفاهیم را در صده اخیر بررسی کرده و سپس به سیر تحول دولت از قرن ۱۶ پرداخته اند.

در کتاب حاضر رهیافت به کار گرفته از نظریه های سازه محور است.

بخش اول. پیدایش و ظهور دولت سرزمینی

فصل اول. دولت روم باستان

شامل: فرمانروایی امپراتوری، جمهوری روم، تصور سیاسی رومی، توسعه طلبی روم و سیاست امپریالیستی، اقتصاد سیاسی و زوال امپراتوری، مذهب رومی و ظهور مسیحیت، تهاجمات اقوام ژرمن

وضعیت منحصر به فرد ناشی از فروپاشی دولت امپراتوری روم موجب پیدایش شرایط رشد و بلاندگی پادشاهی های قرون وسطایی اروپا گردید که خود، سرانجام به نخستین دولت های سرزمینی تبدیل شدند. این دگرگونی را نباید به صورت خطی نگریست. باید به یاد داشت که هیچ گونه تصویری از تداوم‌ها و گسست­های گذشته به راستی بخشی از آن گذشته نمی­باشد بلکه ناشی از دل مشغولی­ها و برداشت­های تحلیل­گران معاصر است. ما از دولت روم و وضعیتی بحث می کنیم که در اروپا نضج گرفت زیرا می خواهیم اولا نشان دهیم که چگونه وضعیت پدید آمده در اثر فروپاشی امپراتوری روم شرایط را برای توسعه برخی ساختارها و نهادهای مهم دولت مدرن مهیا ساخت و ثانیا چرا می­توان عصر نوزایی نخستین و توجیه گران حقوقی حاکمیت مدرن را سرچشمه پیدایش مبانی دولت مدرن غربی تلقی کرد.

فصل دوم. «دولت» فئودالی

شامل: فرمانروایی غیر مستقیم، پادشاهی­های ژرمانی: فرمانروانی­های خصوصی شده، فئودالیسم، قشرها، قشر نخست: روحانیت، قشر دوم: اشرافیت، قشر سوم: بورژوازی، مشروطیت فئودالی.

مجموعه ای از پادشاهی­های ژرمانی جایگزین امپراتوری روم غربی شدند. با گذشت زمان، این پادشاهی هابه واحدهای سیاسی-نظامی نیمه خودمختاری تجزیه گردیدند و سرانجام حوزه های خصوصی کسانی تلقی شدند که پادشاهانبه مدیریت بر می گماشتند. در این فصل با بیان شرایط زمان مورد بحث، وضعیت، کارکرد، نقش، عملکرد و دگرگونی پادشاهان ژمن و اقشار عمده زمان، روحانیت، اشرافیت و بورژوازی به تبیین فضای سیاسی بعد از امپراتوری رم پرداخته می شود.

فصل سوم. دولت قرون وسطایی

شامل: فرمانروایی مستقل، انقلاب نظامی، پیدایش دستگاه دولتی، پیدایش دستگاه اداری حرفه ای دولتی، پیدایش حاکمیت مدرن، سکولاریسم و پیدایش مدرنیته، جامعه مدنی، نوزایش جمهوری خواهی، علم در خدمت نوع بشر

تغییرات در ساز­و­برگ نظامی همراه با متمرکز شدن دستگاه اداری و ابداع زبان جدید سیاست نشانگر دگرگونی فئودالیسم به حکومت دولت­های متمرکز قرون وسطایی بود. تا پایان دوره قرون وسطا یعنی حدوداً ۱۱۰۰ میلادی تا سده شانزدهم ، برخی از عناصر مهم دولت سرزمینی شکل گرفته بود مانند ارتش­های بزرگ دائمی، سلسله­مراتب اداری وفارداری به فرمانروایان دارای سرزمین مشخص و اندیشه های جدید درباره انسان و بدن او به عنوان ابژه که در نتیجه آن، پیدایی دانش سکولار ممکن گردید. در این فصل، می توان مشاهده کرد که چگونه این تحولات ، موجودات انسانی یعنی سوژه­های دولت را همچون ابژه­هایی قابل استفاده در اختیار دستگاه دولت قرار داد تا به نام نظم و به عنوان تجلیات قدرت دولت، مورد استفاده او قرار گیرد.

 

 

بخش دوم. اشکال دولت سرزمینی مدرن

فصل اول. دولت مطلقه: حاکمیت نهادینه شده

شامل: ظهور سرزمین دارای حاکمیت، بازنمود حاکمیت دولت سرزمینی، تصور دوباره فضای سیاسی، اقتصاد و دولت/ خصوصی و عمومی، مطلق باوری، گونه های مختلف دولت مطلقه، انگلستان: دولت پارلمانی مطلقه، قرانسه: دولت سلطنتی مطلقه.

تثبیت دولت سرزمینی مدرن، چندین سده به طول انجامید. در این فصل به شکل اولیه دولت سرزمینی در اروپا- از تقریبا سده شانزدهم تا سده هجدهم- و به چگونگی تصور کردن و نهادینه شدن حکومت سرزمینی پرداخته و به دگرگونی ساختارهای سیاسی، ظهور سرمایه­داری و تغییر شکل رابطه دولت با سرمایه نگاه شده است. توجه به تغییر شکل فضای سیاسی –از لحاظ تئوری و عملی- به سمت ایده موجودیت سرزمینی است که مفهوم محلی را به مفهوم ملی و سپس جهانی پیوند داد به طوری که این ایده جای سنت­های مسیحیت قرون وسطا را گرفت. پس از توصیف هر یکی از این دگرگونی­ها به صورت نسبتا کلی، به دو مورد تاریخی معین توجه گردیده که نشان می دهند حاکمیت چگونه در دو دولت مدرن بدوی یعنی انگلستان و فرانسه نهادینه شد.

فصل دوم. دولت لیبرال: حاکمیت فراگیر

شامل: پارادوکس حاکمیت مردمی، لیبرالیسم، دولت لیبرال به مثابه دولت حقوق-پایه، لیبرالیسم و دموکراسی، گونه­های دولت لیبرال، بریتانیا: دولت پارلمانی لیبرال، ایالات­متحده: دولت فدرالی لیبرال، فرانسه: دولت جمهوری لیبرال.

از سده شانزدهم، دولت­های اروپا بقای خود را وابسته به داشتن کنترل مطلق در فضای محصور یا همان فضای سرزمینی می دیدند. حاکمیت به عنوان «روح» یکپارچه کننده­ای تصور شد که در خطه و جمعیت موجود در سرزمین دولت دمیده شده است، سرزمینی که ارتشی متمرکز و اقتصاد تحت کنترل حاکمی مطلق، خواه سلطنتی باشد خواه پارلمانی، از موجودیت عینی آن حکایت می کرد و توسعه اش می بخشید.

در سده­های هجدهم و نوزدهم، پیشرفت­های سرمایه­داری همچنین واکنش­ها به مطلقه­گرایی (هم در پادشاهی­های مطلقه­گرا و هم در دولت­های پارلمانی مطلقه­گرا) دست به دست هم، تصوری جدید از حاکمیت و شکل نوینی از حاکمیت را آفریدند. ما این فرماسیون جدید را دولت­لیبرال می خوانیم که در هسته آن تصور جدیدی از حاکمیت جبلّی مردم یا ملت وجود داشت. کانون تحلیل این فصل، بررسی نحوه سر بر آوردند دولت­های لیبرال فراسوی پارادوکس­های موجود بر سر راه دولت­های مدرن اولیه است. به این ترتیب، عوامل لازم برای انجام جنگ و مدیریت اقتصاد سرمایه­داری در حال گسترش و در عین حال حفظ مشروعیت دولت شکل گرفتند.

فصل سوم. دولت ضد لیبرال

شامل: صنعتی شدن.مدرنیته و بحران لیبرالیسم، جنبش­های رادیکال طبقه کارگر، ایدئولوژی­های ضد­لیبرال و ضد­سوسیالیست، انواع دولت­های ضدلیبرال، روسیه: دولت کمونیست شوروی، آلمان: دولت فاشیستی

در این فصل پیدایش دولت­های ضدلیبرال در سده بیستم مورد بحث قرار می گیرد. کانون تحلیل، دو راهی­هایی است که به موازات صنعتی­شدن هر چه بیشتر اقتصاد کشورها، پیش روی دولت­های مدرن قرار گرفتند. در برخی دولت­ها، مانند ایالات­متحده و بریتانیا، لیبرال­ها با دشواری اندکی به قدرت رسیدند و لیبرالیسم تاثیر سهمگینی بر سازماندهی و شیوه­های فرمانروایی باقی گذاشت. در این کشورها، در سده یستم فرمی از دولت ظهور کرده است که تمایزها میان دولت و جامعه­مدنی را حفظ می کند ولی از راه های دقیقی آن دو حوزه را به هم می­آمیزد تا مدیریت مشترک حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور را امکان پذیر کند.

در دیگر دولت­ها، به­ویژه دولت­هایی مانند روسیه و آلمان که تاریخ طولانی پادشاهی مطلقه را پشت سر گذاشته اند، دو گونه متمایز از دولت ضدلیبرال پیدا شد: دولت کمونیستی متمرکز ترقی­خواه، که تمایز میان دولت و جامعه­مدنی را نابود کرد و دولت فاشیستی «مدرنیست واپسگرا» که نوسازی سرمایه­داری را با تصور واپسگرایانه از مفهوم «مردم» به هم آمیخت. از دیدگاه فاشیسم، مردم سازنده ملت «ناب» دارای همگنی تاریخی هستند.

فصل چهارم. دولت ­مدیریتی: حاکمیت

شامل: عقلانی شدن و دولت، مصرفی شدن شهروند، شرکتی شدن اقتصاد سرمایه­داری، جنسیتی کردن مدیریت پیشرفت اقتصادی، مدیریت حیات اقتصاد ملی، مدیریت رفاه، مدیریت مشارکت سیاسی.

نه دولت کمونیستی شوروی و دولت فاشیست آلمان، نه دیگر دولت­های ضدلیبرال مانند ایتالیای موسولینی، اسپانیای فرانکو و پرتقال سالازار، صنعتی­شدن را مردود نمی­انگاشتند. هر چند همه سرمایه­داری را به نام رد می کردند ولی همه ویژگی­های اصلی آن را حفظ کردند. فاشیست­ها مالکیت خصوصی را نابود نکردند و شرکت­های معظم همچنان نقشی چشمگیر در دولت­های فاشیست بازی می­کردند. اگرچه اتحاد شوروری مالکیت خصوصی و بسیاری ابعاد بازار رقابتی را نابود کرد، عناصر مهم سازماندهی سرمایه­دارانه کار از جمله مفهوم کار مزدی را حفظ کرد؛ البته این، دولت نه بازار بود که نرخ­های دستمزد و هدف­های تولید را معین می­کرد.

در فصل حاضر شکلی از دولت بررسی می­شود که تعهدات آشکاری به سرمایه­داری و لیبرالیسم دارد ولی دستخوش اصلاحات فراوانی واقع شده و به مدیریت دولتی جامعه و اقتصاد روی آورده است. در پایان سده بیستم، ویژگی­های سازمانی رسمی، عملیات درونی و اهداف اصلی دولت مدرن به همگرایی دست یافته­اند. در واقع به نظر می­رسد تنها شکلی از دولت که ما دولت­های مدیریتی می­نامیم چشمگیرترین شکل دولت در پایان قرن بیستم بوده است.

بخش سوم. جهانی کردن دولت سرزمینی

فصل اول. دولت استعماری: حاکمیت گسترش یافته

شامل: امپریالیسم اروپایی، پیش از هژمونی اروپا، دومین موج گسترش طلبی اروپاییان به فراسوی دریاها، جهانی کردن جامعه میان کشوری اروپا، ظهور امپراتوری­های استعمارگر اروپایی، فرمانروایی استعماری

اندیشه مدرن فضای سیاسی دارای حاکمیت، برپایه تصور جدیدی از دنیا قرار داشته و دنیا را فضایی محلی و نامحدود به حساب آورده است که دولت مدرن در آن می­تواند به اعمال قدرت مبادرت کند. همچین، برپایه این تصور جدید، مردان و سپس زنان باید از چشم انداز بی­کرانی به دنیا بنگرند و آن را برای تحقق اهداف، خواسته­ها و نیازهای خود، مورد استفاده قرار دهند. از سوی دیگر، این تصور به پیدایش شکل جدیدی از امپریالیسم انجامید. طی بیش از چهار سده، دولت­های اروپایی این فضا را درون امپراطوری­های استعماری و حوزه­های نفوذ و صلاحیت سرزمینی خود که ادعای داشتن اقتدار مطلق و بی­چون و چرا بر آنها را داشتند، فرو بلعیدند.

مشروعیت فرمانروایی در این سرزمین ملی مشروط به شناسایی این حق از سوی دیگر دولت­ها است که مدعی برخورداری از همین حقوق حاکمیتی در سرزمین­های خود بوده روابط دیپلماتیک را تنها بین دولت­های دارای حاکمیت مشروع می­دانند. وجود دولت سرزمینی پیوندی ژرف با نظام­جهانی دارد که خود متشکل از عوامل اقتصادی، فرهنگی همچنین سیاسی و نظامی است. در واقع بدون در نظر گرفتن شیوه پیدایش ارتباط بین عناصر مختلف نظام­جهانی در اثر جنگ، تجارت و تغییر مذهب بومیان به دست دولت­های اروپایی، نمی توان درک درستی از توسعه دولت­های مدرن داشت.

فصل دوم. ملت-دولت؛ تصور دوباره حاکمیت

شامل: تصور ملت-بود، ملت­ها و روشنفکران، انواع ملی­گرایی، ملی­گرایی لیبرال، ملی­گرایی قومی، ملی­گرایی استعماری

دولت­های اروپایی از طریق امپریالیسم، ایده دولت را به مستعمرات خود منتقل کردند که شالوده سیستم جهانی دولت­های مدرن کنونی گردید. بین خطوط مرزی کنونی دولت­های مستقل دارای حاکمیت و مرزهای واحدهای اداری امپراطوری­های استعماری، همخوانی بسیاری وجود دارد که بیشترشان تصادفی بوده، نتیجه رفتار خودسرانه قدرت های استعماری در مرزگذاری دولت­ها هستند.

نیروی عمده­ای که دنیای امپراطوری­های استعماری را به دنیای دولت­های سرزمینی مستقل تبدیل کرد، ملی­گرایی بود که در پیوند با مفهموم حاکمیت عمومی و لیبرالیسم ظهور کرد و به ایجاد جنبش­های مستقل در امپراطوری­ها یاری رساند. ملی­گرایی کوشید دولت­ها را با «ملت ها» پیوند بزند زیرا دولت سرزمینی مستقل را فرم غالب سازماندهی سیاسی در سرتاسر دنیا کرد و انواع گوناگونی از تجربیات خاص ملت-بود را به وضعیت­های تاریخی خاص پدید اورد. به طور خلاصه، ملی­گرایی، دولت را در نظام سیاسی جهانی، از نو شکل بخشید و چالش­هایی در برابر سلطه و برتری اروپا در درون شبکه جهانی در حال ظهور دولت­های سرزمینی برانگیخت.

فصل سوم. دولت پسااستعماری: حاکمیت واکنشی

شامل: علیه نظریه نوسازی، توسعه واکنشی، تاسیس حاکمیت در دولت­های غیراروپایی، گونه­های مختلف پیدایش دولت واکنشی، ژاپن: تشکیل دولت در اثر القای خارجی، عراق: پیدایش دولت از راه تصرف نیمه مستقیم.

ایده دولت­سرزمینی آنگونه که در اروپا تکامل یافته­بود، به دنیا تحمیل شد. به یاد آوریم که مرزهای سرزمینی اکثر دولت­های غیراروپایی توسط دولت­های امپریالیستی اروپا هنگام استعمار، تعریف شد. جنبش­های ملی­گرای غیراروپایی به رهبری نخبگان بومی با نوید براندازی سلطه خارجی، جبران گذشته و فرصت ایجاد دولت­مستقل در آینده شکل گرفتند. نخبگان بومی ملی­گرا در حرکت به سوی استقلال، نهادهای حاکمیت مستقیم را که قدرت استعماری تحمیل کرده بود، پذیرفتند یا خود آنها را ساختند. در عمل، نخبگان بومی از ابزاری­های حاکمیت مستقیم که در اروپا تکامل یافته بودند، استفاده کردند تا پندار دوباره­ای براساس نیل به استقلال اقتصادی و حاکمیت سیاسی شکل دهند.

بخش چهارم. چالش­های پیشاروی دولت

فصل اول. وضعیت کنونی دولت ها

شامل: جنگ فراسرزمینی، جهانی­شدن جامعه­مدنی، چندپاره­شدن هویت

نیروهای نظامی، اقتصادی و اجتماعی بایستگی سرزمینی دولت همچنین تاکید دولت بر سیاست کنترل از مرکز را زیر سوال می­برده­اند. واپسین مرحله فناوری­جنگی، جهانی­شدن سرمایه­داری، گسترش نهادهای مدیریتی میان کشوری و تحرک شدید افراد در سراسر کره زمین باعث شده­اند توانایی دولت به عنوان نهادی دارای حاکمیت سرزمینی کاهش یابد. امروزه این تحولات نه فقط ظاهرا چالشی علیه شکل­های فعلی دولت بلکه عواملی برای زیر سوال بردن شقوقِ­مختلفِ­قدرت سرزمینی و دارای حاکمیت تصور می­شوند.

در این فصل استدلال نویسنده این نیست که ملت-دولت در حال ناپدید شدن است، بلکه معتقد است دولت در حال گذار و دگرگونی است، اگرچه هنوز روشن نیست که شکل آینده آن چه خواهد بود. دولت­های سرزمینی همیشه ناگزیرند با نیروهایی مقابله کنند که از مرزبندی شدید بین حاکمیت داخلی (یعنی حوزه ای که دولت ها مدعی داشتن کنترل بر آن بوده، جمعیت تابع خود را به اطاعت وامی­دارند) و حاکمیت­خارجی (یعنی استقلال دولت در نظام دولت­های دارای حاکمیت در عرصه جهانِ دستخوش خشونت و جنگ دائمی) طفره می روند. در فصل حاضر سه نیروی چالش­گر علیه دولت-ملت بررسی می­شود.

فصل دوم. نتیجه: آینده دولت

شامل: پایان مدرنیته، دولت نولیبرال، سیاست دلسردی، غیر سرزمینی­شدن سیاست – نمایه

دولت و حاکمیت تحت شرایط معین، در زمان و مکان معین پدید آمده، نهادینه شدند. در کتاب حاضر، تکامل دولت در چند مرحله دنبال گردید: مرحله پس از فروپاشی امپراطوری روم، مرحله پیدایش دولت سرزمینی اولیه در پایان قرون­وسطا و مرحله تقسیم جهان با توسل به زور و خشونت به سرزمین های دارای حاکمیت که شبکه جهانی سازمان های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بین آنا پیوند به وجود می­آوردند. در این فصل با بحثی درباره سیاست ناشی از این وضعیت به نتیجه گیری پرداخته می­شود.

ارزیابی و نقد کتاب

کتاب «ملت-دولت و نظام­جهانی» از جمله کتاب هایی است که تلاش می کند رویدادها و مفاهیم مدرن و جدید را در سیر تاریخی دنبال کند. نویسندگان روند دولت-ملت سازی را از فروپاشی امپراطوری روم تا به عصر حاضر دنبال کرده اند و در آن عوامل جهت دهنده و شتاب بخش به این روند را بیان نموده اند. ریتم مطالب بسیار ملایم بوده و پیوستگی در آن تا انتها حفظ شده است و خواننده یک سیر داستان وار و منسجمی را مشاهده می کند.

از بعد کلی و ادبی کتاب چه در حوزه نوشتار و چه در حوزه ترجمه گذر کنیم، محتوای کتاب سوال ها و کاستی هایی را در نظر می آورد. نویسنده سیر دولت-ملت سازی را در اروپا بررسی کرده است؛ اما در این روند، اروپا را جزیره ای در نظر گرفته که مانند یک ظرف بسته، تمام کنش ها و واکنش ها در همان محدوده رخ داده و هیچ تاثیری و ارتباط موثری از خارج بر آن وارد نشده است. این مسئله را نمی توان از نا آگاهی نویسنده در نظر گرفت زیرا در بخشی از کتاب نمونه بسیار کوچک ولی مهم را اشاره نموده:

«با ظهور دولت فئودالی، ارتش عظیم مبتنی بر پیاده نظام امپراتوری روم، جای خود را به مجموعه ای از ارتش های خصوصی کوچک متشکل از گردان های تخت رهبری جنگاوران اریستوکرات داد. از ۱۰۰۰ تا حدود ۱۴۰۰ میلادی، دسته ای از شوالیه های مسلح سوار بر اسبان نژاده و تربیت شده به دستگاه نظامی حکومت های قرون وسطایی وارد شدند که تاکتیک های اصلی سواره نظام این دولت ها را به اجرا در می آوردند. تشکیل سواره نظام سنگین با آوردن اسب های بزرگ از ایران از راه بیزانس در سده پنجم و اختراع نعل و رکاب به دست ایرانیان و معمول شدن آن در اروپا امکان پذیر شد.» (۸۸) (تاکید از ماست)

به جز در این قسمت، در بخش های دیگر اشاره ای به تاثیر شرق نشده است. باید از نویسنده پرسید آیا جنگ های طولانی مدت ایران و روم تنها همین تاثیر را بر اروپا داشته است؟

آیا جنگ های مسلمانان و اروپا تاثیری بر روند دولت ملت سازی نداشته است؟

حضور مسلمانان و تصرف بخش هایی از اروپا توسط ایشان در نظام سیاسی- اقتصادی اروپا تاثیر نداشته است؟

مسلمانان چه در زمان پیامبر اکرم (ص) و چه بعد از ایشان، سیستم سیاسی متمرکزی منهای فئودالیسم داشته اند. حکومت مرکزی در مدینه، مکه، کوفه و بغداد مستقر بود و از طریق خلیفه مسلمین، فرمانداران نواحی مختلف که گاهی محدوده حکومتشان به اندازه چند کشور اروپایی در آن زمان بود می رسید، که هر یک از این فرمانداران در نواحی تحت حکومت خود، بر اساس اقلیم، ملیت، اداب و رسوم آن منطقه به حکومتداری می پرداخت. به طور مثال هر چند در سال های مختلف بر ایران یک خلیفه عرب و مسلمان حکومت می کرد، اما وزرای وی اکثراً ایرانی و گاهی زرتشت می بودند.

سیستم اقتصادی اسلامی که رابطه مالی و پولی حکومت را با مردم مشخص می کرد، از دیگر مواردی است که می توان آثار آن را در روند دولت-ملت سازی مشاهده کرد. حکومت اسلامی با دریافت خمس از سیستم بازار (عموم مردم که در کار خرید و فروش بودند) و زکات از تولید کنندگان (کشاورزان) علاوه بر گسترش اقتدار خود در بخش های مختلف جامعه و تداوم حیات سیاسی، در تامین امنیت جان و مال مسلمین سیستم کارآمدی را ایجاد کرده بود. در نگاه کلی به این ساز و کار اقتصادی می توان یک ساختار دو سویه را مشاهده کرد. حکومت اسلامی در قبال دریافت خمس، زکات و حتی «جزیه» خود را موظف به حفظ نظم وامنیت جامعه، نفس و اموال مسلمین می دانست.

مردم در سایه این امنیت، به تولید و کار بیشتر بیشتر می پرداختند. از طرفی، تجار با همین احساس امنیت اقدام به سفرهای طولانی مدت که گاهی به چندین سال نیز می رسید پرداخته و اموال و زندگی خود را در شهر به حاکم می سپاردند. مردم در قبال مبالغی که به حکومت اسلامی پرداخت می کردند، امنیت را طلب می نمودند.

در کنار موارد ذکر شده، شاید مهمترین تاثیری که شرق و به خصوص اسلام بر کشورهای اروپایی داشته است، بحث علم است. اروپای قرون وسطی غرق در خرافات و احکام خود ساخته کلیسا، نمی توانست بدون مراجعه به عقل و علم، راه خود را پیدا کند. ساختارهایی که کلیساها به اسم نمایندگی خدا ایجاد کرده بودند، طوری عمل می کرد که هر گونه مراجعه به عقل و مشاهده علمی را مساوی کفر و جزای آن را مرگ قلمداد می کرد.

مسلمانان در کنار مراجعه به احکام و احادیث اسلامی، مشاهده و تفکر را نیز سرلوحه خود قرار دادند و از این طریق پایه گذار بسیاری از علوم جدید (بر مبنی علم نه فلسفه) قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی بودند. از آن جمله علوم که خود غربی ها اذعان دارند می توان به پزشکی و نجوم اشاره کرد. بعد گذشت قرن ها، کتب «ابوعلی سینا» و «زکریای رازی» همچنان محل رجوع اطبا و حتی شیمیدان های اروپایی است. نگاه علمی به مسائل مختلف در حوزه های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و حتی اجتماعی باعث شده است که اروپا بتواند قرون وسطا را از سر گذرانده و وارد عصر صنعتی و شیوه حکومتداری جدید شود.

این از انصاف به دور است که نویسنده تاثیر شرق را بر اروپا تنها در «اسبان بزرگ و اختراع نعل اسب» بداند.

در بخشی از کتاب در صفحه ۲۶۳، نویسندگان با اشاره به برده­داری در اروپا، این موضوع را یکی از عوامل رشد اقتصادی دولت و موثر در روند دلوت-ملت سازی بیان می کنند. کشتار بسیار زیادی از برده­ها حین انتقال به اروپا و شرایط سخت و غیر انسانی نگهداری برده­ها، حتی پس از ممنوعیت استفاده از برده­ها خارج از خاک اروپا مورد بهره برداری جهت انتقال سرمایه قرار می گرفت.

ایده دولت سرزمینی آن­گونه که در اروپا تکامل یافته بود به دنیا تحمیل شد. قدرت، خشونت، بهره کشی و نژادپرستی را که اروپاییان به دولت های خارج از اروپا تحمیل می کردند، پنهان مانده و تلویحا توجیه می نمایند.

منابع و مآخذ
  1. مصاحبه با دکتر پرویز دلیرپور، مترجم کتاب “ملت-دولت و نظام جهانی” – ابنا – http://goo.gl/247TWk

4 نظر

    • رسول زاده-
    • اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۴ در ۷:۵۲ ب.ظ-
    • پاسخ

    سلام

    تولد دوباره سایت تون مبارک

    خیلی خوب شده. آفرین

    • سلام. وقت بخیر
      ممنون و متشکر از لطفتون

    • رسول زاده-
    • اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۴ در ۹:۳۴ ب.ظ-
    • پاسخ

    نمی دونم این کتاب چه جایگاهی در حوزه تخصصی شما داره اما با خوندن همین خلاصه کتاب، سوالاتی که سالها تو ذهنم بی جواب مونده بود، به کنکاش کشیده شد و بعضی هاشون جواب پیدا کردن.

    فقر هم اندیشی در میان رشته های تخصصی حداقل در حوزه معماری به شدت احساس میشه. خوشحالم توفیقی پیش اومده که این محفل هرچند محدود اما گرم مهیا شده.

    امیدوارم کتابهای بیشتری معرفی کنید.

    • سلام. وقت بخیر
      بسیار خوشحال شدم که این مطالب به درد شما خورد. من هم امیدوارم در آینده بتونم کتاب های بیشتری رو معرفی کنم.

نظر بدهید