logo-mini

تفکر – سایمون بلک برن

گزیده ای از کتاب “تفکر” نوشته “سایمون بلک برن”، ترجمه “مریم تقدیسی”

نام دیگر کتاب “تفکر: درآمدی جذاب به فلسفه”

اکنون خواص جالب توجه رنگ ها را در نظر بگیرید که در این جا به برخی از آنها اشاره شد:
سطحی وجود ندارد که رنگ آن آبی متمایل به زرد باشد. همچنین رنگی به نام سبز متمایل به قرمز وجود ندارد. ولی می توانید سطوحی را با رنگ های سبزآبی یا زرد متمایل به قرمز (نارنجی) مشاهده کنید.
قهوه ای شفاف یا خاکستری شفاف وجود ندارد. (دشوار می توان شعله ای را به رنگ خاکستری یا قهوه ای مجسم کرد)
رنگ زرد روشن تر از رنگ بنفش است. رنگ قرمز یا آبی شفاف وجود دارد، ولی سنگ قیمتی سفید شفاف وجود ندارد – نزدیک ترین رنگ به آن سفید شیری است مانند اپال [نوعی سنگ نیمه قیمتی]. نور سفید برای شما قابل دیدن است ولی نور سیاه وجود ندارد.

.

… لوکرتیوس …:
گذشته، حال و آینده را کنترل می کند.
نمی توانید گذشته را کنترل کنید.
روش کنترل گذشته روی حال و آینده هم قابل کنترل نیست.
پس، نمی توانید حال و آینده را کنترل کنید.
.

شاید والدینی دختر نوجوانشان را به دلیل تلف کردن زمان، انرژی و درآمد برای خریدن لوازم آرایشی بی ارزش سرزنش کنند، در حالی که درک فشارهای اجتماعی و اقتصادی که باعث از بین رفتن قوه قضاوت او شده و چنین وضعیتی را برایش به وجود آورده است واکنش بهتری باشد.
.

… پاسخ نوازنده پیانو به کسی که او را به خاطر خوش شانسی داشتن چنین استعدادی [نوازندگی پیانو] می ستاید این است که «بله، و هر چه بیشتر تمرین کنم خوش شانس تر خواهم شد.»
.

پیرمردی را می شناختم که در جنگ جهانی اول افسر بود. می گفت یکی از مشکلاتش در میدان جنگ وادار کردن افرادش به استفاده از کلاه در زمانی بود که در معرض آتش دشمن قرار داشتند. استدلال آنها این بود که «شماره ی» هر کسی روی گلوله ای حک شده است. اگر شماره ی شما روی گلوله باشد، احتیاط کردن معنایی ندارد، چون آن گلوله سر انجام شما را خواهد کشت.
از سوی دیگر، اگر شماره ی شما روی هیچ یک از گلوله ها حک نشده باشد، یک روز دیگر هم در امان خواهید بود و نیازی به سر کردن این کلاه های دست و پاگیر نخواهید داشت.
این استدلال را گاهی «سفسطه ی تنبلی» هم می نامند.
.

سفسطه ی تنبلی را در مورد کارهایی که انجام می دهیم به این صورت می توانیم توصیف کنیم:
آینده همان است که قرار است باشد. رخدادهای آن قبلا در زهدان زمان قرار گرفته اند.
پس، کاری نکنید.
.
ولی چرا به جای استدلال بالا تحت تاثیر استدلال پایین قرار نگیریم؟
آینده همان است که قرار است باشد. رخدادهای آن قبلا در زهدان زمان قرار گرفته اند.
پس، عالی رفتار کنید.
.

به سهم خود هرگاه در آنچه «خود» می نامم تعمق می کنم، ادراک خاصی از گرما یا سرما، نور یا سایه، عشق یا تنفر، درد یا لذت حاصل می کنم. هرگز و در هیچ زمانی خود را بدون آن ادراک نمی یابم، و هرگز چیزی جز آن ادراک نمی بینم.
در طول مدتی که ادارکم متوقف می شود، مثلا در هنگام خوابی آرام، از خود بی خبرم و شاید بتوان گفت که در واقع وجود ندارم. و هنگامی که مرگ همه ادراکاتم را از میان بردارد و دیگر نتوانم بیندیشم، احساس کنم، ببینم، عشق بورزم یا متنفر باشم، بعد از انحلال جسمم، کاملا نابود خواهم شد، و دیگر به ضرورت های لازم برای تبدیل شدنم به عدمی کامل فکر نخواهم کرد.
دیوید هیوم
.

بخشی از انسان تجلی پوچی است. هنگامی که انسانی دارایی ها، سلامت و قدرتش را از دست می دهد، باز هم همان انسان است و چیزی از شخصیتش را از دست نداده است. اگر یکی از دست ها یا پاهایش قطع شود باز همان انسان قبلی است. عضو قطع شده دیگر بخشی از اون نیست، چون در غیر این صورت محق بود بخشی از داراریی او باشد و در فعالیت هایش نقشی ایفا کند. محق بود بخشی از مزایا و معایبش باشد که به وضوح پوچ است.
انسان موجودی تفکیک نا پذیر است … افکار، اعمال و احساسات من در هر دقیقه دچار تغییر می شوند؛ آنها حیاتی مداوم ندارند بلکه وجودی متوالی اند؛ ولی آن «خود» یا «من»ی که به آن تعلق دارند، دائمی است و با همه ی افکار، اعمال و احساساتی که متعلق به خود می دانم در ارتباط است.
توماس رید
.

تصدیق می کنیم که قدرت او بی نهایت است؛ هر چه می خواهد اجرا می شود؛ ولی نه انسان و نه حیوان راضی نیستند؛ پس رضایت و شادی آنها جزو خواسته های او نیست. خرد او بی نهایت است؛ او هرگز در انتخاب ابزار برای رسیدن به اهدافش اشتباه نمی کند؛ ولی مسر طبیعت هرگز با شادی انسان و حیوان همسو نیست؛ پس برای تحقق این هدف برنامه ریزی نشده است. در سراسر گستره دانش انسانی هیچ استدلالی بیش از این قابل اتکا و خطاناگذیر نیست. پس حس خیرخواهی و شفقت او از چه لحاظ با خیرخواهی و شفقت انسان شباهت دارد؟
سوالات قدیمی اپیکور هنوز بی پاسخ مانده اند.
آیا قصد خدا این است که مانع پلیدی شود، ولی توانایی آن را ندارد؟ پس ناتوان است.
آیا می تواند ولی نمی خواهد؟ پس بد خواه است.
آیا هم تواناست و هم می خواهد؟ پس شر از کجا آمده است؟
فیلو
.

فرض کنید در خوابگاه مدرسه یا دانشگاه هستید. اوضاع زیاد خوب نیست. سقف چکه می کند، در اتاق موش هست، غذا قابل خوردن نیست و برخی از دانشجویان از گشنگی رو به موتند. درب بسته ای هست که مدیر پشت آن نشسته است، ولی هرگز خودش را نشان نمی دهد. شروع می کنید به حدس زدن درباره مدیر.
آیا می توانید با توجه به وضع خوابگاه نتیجه بگیرید که:
اولا، دقیقا از اوضاع مطلع است، ثانیا کاملا به رفاه شما اهمیت می دهد، و ثالثا، از قدرتی نامحدود برای سر و سامان دادن به اوضاع برخوردار است؟
این نتیجه گیری احمقانه است. بدون شک نتیجه گیری شما این است که یا مدیر از اوضاع مطلع نیست، یا به آن اهمیت نمی دهد یا توانایی سر و سامان دادن به آن را ندارد.
همچنین اگر با دانشجویی برخورد کنید که با آب و تاب فراوان بگوید از قصد و نیت مدیر مطلع است و مطمئن است که اون همه چیز را می داند، به همه چیز اهمیت می دهد و از توانایی و امکانات لازم برای عملی کردن خواسته هایش هم برخوردار است، باز هم به حالتان تاسیری نخواهد داشت. این نتیجه گیری از سر استیصال است و به این معنا نیست که مدیر واقعا از چنین خصوصیاتی برخوردار است، بلکه به این معناست که دانشجو فریب خورده است.
شاید محرومیت های او باعث گرام شدنش شده است.
.

هیچ کس از نقاط ضعف متعدد ویندوز به این نتیجه نمی رسد که بیل گیتس بی نهایت خیرخواه و دانا و قادر به رفع همه ی مشکلات است.
.

هنگامی که از دریچه الهیات به معجرات فکر می کنیم اوضاع بدتر می شود. چون خدایی که قوانین طبیعت را وضع کرده و هرگز از پا ننشسته است، حداقل از شان و عظمت خاصی برخوردار است. خدایی که هر ازگاهی اجازه می دهد از طریق تردستی در کارش وقفه و تداخل ایجاد شود، از جذابیتی برخوردار نیست. چرا دقیقا فلان معجرات در فلان زمان اتفاق می افتند؟
این چیزی نیست که شما انتظارش را داشتید. یکی دو معجره ی کوچک برای نابودی هیتلر و استالین سودمندتر از معجره ای به نظر می رسد که در جشن ازدواج خاصی آب را به شراب تبدیل می کند.
بدون شک خوب است که خدا کاری کرده که قدیس جوزپه در مقابل تصاویر او به پرواز درآید، ولی چیزهای دیگری مانند نابودی یا قرنطینه کردن ویروس ایدز هم می تواند به همان اندازه خوب باشد. این انتظار را از دنیایی داریم که می دانیم تحت حاکمیت خدایی خوب قرار دارد. ولی دنیایی که ما می شناسیم موئد چنین چیزی نیست.
.

ساختار سوری موضوعی است که باید با احتیاط با آن برخورد شود. زبان روزمره ما در ایجاد ابهاماتی که به سادگی برطرف می شوند مهارت دارد. ترانه ای می گوید، «همه ی دختران خوب ملوانی را دوست دارند».
آیا ملوان خوشبختی هست که همه دختران او را دوست دارند؟ همه ی آنها ملوانی را دوست دارند، ولی آیا آن ملوان تنها یک نفر است؟ آیا همه دختران خوب تنها یک ملوان را دوست دارند؟ چیزهای مختلفی در شرایط مختلف صدق می کنند.
ابهامی مشابه در ایالات متحده باعث سی هزار مرگ در سال می شود. «از آنجا که وجود ارتشی سازماندهی شده برای امنیت هر ایالت آزاد ضروری است، نباید حق مردم برای داشتن و نگهداری اسلحه نقض شود». آیا منشور هر نفر است؟ یا مردم به عنوان یک کل، همان طور که در جمله «گروه باید یک اتوبوس داشته باشد» کل گروه مدنظر است؟
اگر بنیانگذاران این قانون در قالب ساختار سوری به این موضوع فکر می کردند، شاید خون کمتری ریخته می شد.
.

یکی از نگرانی های ما این است که بدانیم در مورد بر طرف شدن آن نگرانی فریب نخورده ایم.
.

“آنی” نگران شغلش و رشد فردی اش است و “برتی” بر اساس روش هایی برای مراقبت از موقعیت شغلی او و رشد فردی اش به او پاسخ نمی دهد بلکه به راه هایی برای سرکوب کردن این نگرانی در او فکر می کند. «ناراحت نباش عزیزم، اگر برای شام برویم بیرون، دست رما بگیری، فرزندی به دنیا بیاوریم … دیگر درباره این مسائل احساس نگرانی نخواهی کرد».
این پاسخ همان اندازه بی ربط است که مشتی که برای برطرف کردن گرسنگی به شکم کسی کوبیده می شود.
.

جامعه ای که مردم آن قادر به تشخیص شکایت یکدیگر در زمینه های مختلف نیستند جامعه ای بی اخلاق است- و دقیقا به همین دلیل نمی توان نام آن را جامعه گذاشت.
.

واعظی که وحشت از دوزخ را به تصویر می کشد یا سیاستمداری که فضایل حزب خود و رذایل سایر احزاب را توضیح می دهد، به دنبال بهبود بخشیدن ادارک مردم نیست. می توان گفت در اینجا هدف دستکاری عقاید است نه راهنمایی.
هدف آنها این است که از راه تحت تاثیر قراردادن احساسات مردم آن ها را در جهت مورد نظرشان هدایت کنند. چنین چیزی در پست ترین سطح ممکن است …
.

اگر من نظرم را مطرح کنم تا شما آن را بررسی کنید، عقایدتان را دستکاری نکرده ام یا تلاشی برای متقاعد ساختنتان انجام نداده ام.
موردی را در نظر بگیرید که از بعدی اخلاقی برخوردار است. شما مصمم هستید کاری را انجام دهید که به نظر من به اندازه کافی وظیفه قدردانی یا وفاداری شما نسبت به شخص سومی را نشان نمی دهد. من این موضوع را با شما در میان می گذارم یا در واقع کارت هایم را روی میز می چینم: هیچ فریبکاری یا تقلبی در کار نیست. شاید بتوانم نظرتان را تغییر دهم، چون اگر به اندازه کافی برای من احترام قائل باشید عقاید خوب من برایتان اهمیت دارد، و اگر این احتمال وجود داشته باشد که آن عقیده را نادیده بگیرید و راه خود را ادامه دهید، از عقیده ی من هم مطلع شده اید.
.

دنیا آکنده از عقاید مختلف است، و برخورداری از حسی در خور نسبت به قدرت آن ها، مشکلاتشان، شکنندگی هایشان و اشتباه پذیریشان حداقل چیزی است که دنیا به آن نیاز دارد. / تمام
.

 

سرشناسه : بلک‌برن، سایمون، ‏‫۱۹۴۴ – م.‏‬
Blackburn, Simon
‏عنوان و نام پديدآور : تفکر: درآمدی جذاب به فلسفه/ سایمون بلک‌برن؛ ترجمه مریم تقدیسی.
‏مشخصات نشر : تهران: ققنوس‏‫،۱۳۹۳.‮
‏مشخصات ظاهری : ‏‫۳۳۵ ص.‬‬‏‫؛ ۱۴×۵/۲۱ س‌م.‬
‏شابک : ‏‫۱۵۰۰۰۰ ریال‬‏‫‭۹۷۸-۶۰۰-۲۷۸-۰۹۰-۴ :‌ ‬‬
‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا
‏يادداشت : ‏‫عنوان اصلی:‭ Think : a compelling introduction to philosophy .C,1999.

نظر بدهید